تصوير ايرانيان در كتابهاى درسى عرب (بخش آخر)
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٧ 

چهارم: تصوير ايرانيان در كتابهاى درسى مغرب [مراكش]

هيچ‏يك از كتابهاى تاريخ دوره تعليمات عمومى و متوسطه در مغرب، خالى از چند فصل اصلى درباره مغرب و تاريخ آن نيست؛ اين بخش در مواردى دو سوم هر كتاب را در برمى‏گيرد؛ يعنى، براى مثال دوازده درس از كل نوزده درس در كتاب تاريخ سال هفتم تعليمات عمومى. تصوير مغرب، گستره مغرب بزرگ را كه شامل الجزاير و ليبى و تونس است، در برمى‏گيرد.

در كتابهاى درسى مغرب هيچ تصويرى از ايران نيامده است و به نظر نمى‏رسد اين نبود، از سر عمد و قصد بوده باشد؛ چراكه تأكيد بر مغرب به عنوان كشور و منطقه، جايى براى گفتگوى مثبت يا منفى از ايران باقى نمى‏گذارد، از اين گذشته، فصلهاى اين كتابها، تنها به مناطق آفريقايى و عربى مى‏پردازد.

هنگامى‏كه يكى از درسهاى تاريخ (سال سوم دبيرستان) به تحول عمومى در تركيه و كشورهاى عرب مى‏پردازد، هرگز هيچ جايى در كنار هيچ كشورى براى ايران اختصاص نمى‏دهد. همچنين، هرگاه از جنبشهاى آزاديبخش و يا پايدارى در برابر استعمار، يا از هر ويژگى ديگرى درباره بسيارى از كشورهاى اروپا و آفريقا و جهان اسلام و مشخصا كشورهاى مغرب سخن به ميان مى‏آيد، از ايران خبرى نيست؛ و اين بدان معناست كه از تحولاتى كه در عرصه پيروزى انقلاب اسلامى، يا در زمينه جنگ با عراق رخ داده و يا حتى مشكلات مرزى و مسأله جزاير كه هنوز به‏طور كامل حل نشده است نيز يادى نمى‏شود. بنابراين، دانش‏آموز مغربى، آنچه در اين كتابها مى‏آموزد، آغاز و انجامش دلبستگى به مغرب [مراكش]ى است كه در آن مى‏زيد و نيز مغرب بزرگى كه در كنار آن است. همچنين، هيچ يك از اين درسها هيچ دولتى را دوست يا دشمن نمى‏انگارد و بيشتر به رويدادهاى تاريخى مى‏پردازد: يكى از آنها قضيه فلسطين و نزاع عربى ـ اسرائيلى است كه گفتگو از اين دو موضوع سرانجام به پذيرش جهانى سازمان آزاديبخش فلسطين در سال 1974 مى‏انجامد. اما در اينجا، دلبستگى نسبت به وطن عربى، آن‏گونه كه كتابهاى عراقى و سورى، و در سطحى نازلتر مصرى بر آن تأكيد مى‏كنند، در ميان نيست و هيچ اشاره‏اى به اين دلبستگى نمى‏شود.

از آنجا كه ايران هيچ مرز مشتركى با مغرب ندارد و فاقد هر گونه رابطه و حضور تاريخى در اين منطقه است، طبيعى مى‏نمايد كه جاى آن در كتابهاى تاريخ و جغرافيا خالى باشد. يگانه تصويرى كه كتابهاى تاريخ از ايران ترسيم مى‏كند. تصوير ايرانى است كه در تاريخ اسلام تأثير داشته است، بى‏آنكه اين تصوير [در ذهن خواننده] كمترين برداشت منفى برجاى نهد يا هيچ بيزارى بيافريند. بلكه برعكس، اين تصوير، چهره‏اى است متوازن كه بى‏آنكه به مسائل اعتقادى بپردازد يا در پى تحريك سياسى يا نژادى باشد، رخدادهاى تاريخى‏اى را كه پذيرفته همه پژوهندگان است، به نمايش مى‏گذارد.

«خلافت عباسى كه شرق اسلامى را متحد كرده بود با سقوط بغداد به سر آمد. در پى اين رخداد، دولتهاى ديگر از جمله مماليك و صفويان براى يكپارچگى منطقه، تلاشهايى كردند».39

كار در معرفى دولت صفويه هم بدون هر گونه انگيزه سياسى يا تعصبى كه بيزارى يا كينه‏اى را القا كند، در چارچوب «تاريخ بى‏طرف» باقى مى‏ماند. «حكومت صفويه پس از دولتهاى كوچكى كه در پى فروپاشى امپراتورى مغول در پس يكديگر آمدند، در ايران پديد آمد. دولت صفويه را شاه‏اسماعيل پى‏نهاد... او از پيروان شيخ اسحاق صفى‏الدين است كه تاريخ‏پژوهان وى را از نوادگان امام موسى كاظم[ع]، امام شيعه دانسته‏اند. نسبت حكومت صفويه به شيخ صفى‏الدين مى‏رسد.

«از زمانى كه دولت شيعى صفويان روى كار آمد، پى‏درپى با حكومت سنى‏مذهب عثمانى كه مى‏كوشيد همه جهان اسلام را تحت حكومت خود درآورد، كشمكشهايى داشت. دولت صفويه در دوران شاه‏عباس كبير در اوج قدرت بود. اين دولت پس از درگذشت شاه‏عباس، شتابان رو به فروپاشى نهاد، تا اينكه در سال 148ه. / 1735م منقرض شد.»40

پنجم: تصوير ايرانيان در كتابهاى درسى سعودى

در عربستان درس تاريخ و جغرافيا در دوره راهنمايى و دبيرستان تدريس مى‏شود. شمار اين كتابها به سى و چهار جلد مى‏رسد كه تقريبا ميان دو درس به تساوى تقسيم شده است. مى‏توان درسهايى را كه محتواى اين كتابها را تشكيل مى‏دهد در دو محور بنيادين خلاصه كرد: جهان اسلام و عربستان سعودى.

اين دو محور به عنوانهاى زير تقسيم مى‏شود: پيامبران و دعوتشان، حكومت اسلامى در دوران خلفاى راشدين و در عهد امويان و عباسيان و عثمانيان، امواج دشمنيهاى داخلى و خارجى عليه جهان اسلام، نمونه‏هايى از شخصيتهاى تاريخى اسلام، دعوت سلفيه و سيره محمد بن عبدالوهاب، دولت سعودى و مراحل سه‏گانه آن و سيره پادشاهانش در عصر جديد، خطرهاى صهيونيسم و تاريخ قضيه فلسطين، ويژگيهاى تمدن جديد. اين محورها در كتابهاى جغرافيا (جغرافياى جهان اسلام و كشورهاى آن، جغرافياى عربستان سعودى و روابطش با اين كشورها) تكرار مى‏شود و برنامه مقرر دهها درس را فرامى‏گيرد؛ و موضوعات ديگر، بين كتابهاى جغرافياى انسانى و جغرافياى طبيعى و جغرافياى فلكى تقسيم مى‏شود.

در هيچ‏يك از اين درسها، تصويرى جداگانه از ايران عرضه نمى‏شود؛ چرا كه، توجه فراوان به جهان گسترده اسلام، جاى جداگانه‏اى براى ايران باقى نمى‏گذارد. از سويى روابط حسنه عربستان با همه كشورهاى عربى و اسلامى، ايران را مستثنى نمى‏كند. در اين كتابها، تصوير جديد ايران متأثر از آنچه ايرانيان در گذشته كرده‏اند، نيست؛ البته خود همين تصوير، بى هر گونه تحريك مستقيم يا غيرمستقيم عليه فارسيان بمثابه قوم يا عامل دشمنى با عرب، در چارچوبى تاريخى باقى مى‏ماند و گفتگو از تاريخ كهن ايرانيان، برانگيزنده‏تر از شرح سيره مغولان و وحشيگرى آنها نيست. بنابراين مى‏توان گفت كه تصوير ايران در وهله نخست، تصوير فارسيان كهن است بى هر گونه تلاش براى پيوند دادن آن قوم به تصوير جديد ايران.

پافشارى كتابهاى درسى سعودى بر دلبستگى و گرايش اسلامى است، چنانكه همه درسهاى تاريخ و جغرافيا و مقدمات آن توجه دانش‏آموزان را بر اين نكته متمركز مى‏كند كه «جهان اسلام امتى واحد است، اگرچه كشورهايش در قاره‏ها پراكنده است»41 البته در اين كتابها جهان عرب جايگاه ويژه‏اى دارد و اين برجستگى برخاسته از عربيت يا مليت مشترك نيست، بلكه به لحاظ «اهميت دينى آن است. پيامبران الهى در جهان عرب برانگيخته شدند و مردم را به يكتاپرستى خواندند».42

در اين كتابها، حتى يك‏بار هم از واژه وطن يا مليت ياد نشده است، نه در مقام پذيرش يا موافقت با آن و نه حتى در مقام اشاره به ديدگاه معتقدان به آن. در اين كتابها تنها به «كشورهاى عرب» و «جهان عرب» توجه شده است مانند: «براى پاره‏اى از سرزمينهاى جهان عرب، نعمت بزرگ آسايش فراهم شده است»؛ «توليد كشورهاى جهان عرب برآورد مى‏شود»؛ «كشورهاى جهان عرب، از نفتشان جز اندكى بهره‏بردارى نمى‏كنند»؛ «جهان عرب جايگاه جغرافيايى برجسته‏اى دارد»؛ «رژيم صهيونيستى پديد آمد تا پايگاه امن منافع استعمارى و صهيونيستى در قلب جهان عرب باشد».43

در كتابهاى درسى عربستان تنها از اشاره به وطن و امت عربى و ملى‏گرايى پرهيز نمى‏شود بلكه اين كتابها برخلاف رويه كتابهاى سورى، مصرى، عراقى ملى‏گرايى را نقد مى‏كند و آن را در كنار كمونيسم و تبليغات دينى گمراه‏كننده، «از عوامل دشمن داخلى عليه جهان اسلام در عصر جديد مى‏داند. ملى‏گرايى گونه‏اى تبليغ و دعوت به بى‏دينى، و نام تازه‏اى است براى عصبيتى كه ملتهاى فراوانى در گذشته آن را مى‏شناخته‏اند... ملى‏گرايى عربى، جنبش سياسى فكرى متعصبانه‏اى است كه به ستايش عرب و برپايى دولت يگانه و متحد عرب مى‏خواند؛ دولتى بر پايه پيوند خون و خويشاوندى و تاريخ، و آنها را جايگزين رابطه دين كردن. اين انديشه، بازتابش تفكر ملى‏گرايانه‏اى است كه پيش از اين در اروپا پديد آمده است».44

اما ملى‏گرايى چگونه پديد آمد: «شمارى از كشورها و در پيشاپيش آنها انگليس كه شيفته تسلط بر شرق اسلامى بودند، پيدايش ملى‏گرايى عربى در شكل سكولارى آن را ترويج كردند». «فراخواندن به ملى‏گرايى صرف، فراخوانى واپسگرايانه است»... و شيخ «ابن‏باز» آن را چنين توصيف كرده است: «دعوتى است جاهلى كه در پى ستيز با اسلام و سرباز زدن از احكام و آموزشهاى آن است... و مسيحيان غربى آن را براى مقابله با اسلام و نابودى آن در خانه‏اش با سخنان فريبنده پديد آوردند... ملى‏گرايى دعوتى نادرست و خطايى بزرگ و فريبى آشكار و جاهليتى زشت و نيرنگى تمام عيار عليه اسلام و مسلمانان است».45

در برابر ملى‏گرايى عربى، مفهوم جهان اسلام است «و مراد از آن، همه كشورهايى است كه اسلام در آنها راه يافته و آثارى برجاى نهاده است... و همه مسلمانان در شرق و غرب عالم را دربرمى‏گيرد... كسانى كه در فتوحات اسلامى شركت داشته‏اند... و تاريخ يگانه‏اى دارند كه با برپايى حكومت اسلامى در مدينه منوره آغاز مى‏شود... «و مسلمانان عوامل قدرتى در كف دارند كه به آنها توانايى و شايستگى مى‏دهد تا امتشان بر اساس نص قرآن كريم «كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»46 به جايگاه درخور خود دست يابد».47

ايران: تصوير اسلامى كهن

به علت همين دلبستگى و وابستگى اسلامى و نه ملى است كه اين كتابها به ايران به اين اعتبار كه بخشى از جهان اسلام است مى‏نگرد، نه به اين اعتبار كه دشمنى ملى‏گرا يا نژادپرست است. ايران «كشورى است اسلامى با فرهنگى اصيل و ريشه‏دار، و ايرانيان كه از تيره هندى اروپايى‏اند، در گذشته‏هاى دور در آن سكنى گزيدند و روستاها و شهرها ساختند و تمدنى آفريدند كه بسيارى از آثارش تا به امروز پابرجاست... ايرانيان باستان پيرو آيين زرتشت بوده‏اند كه زرتشت آورده است: آيينى باطل كه بر شرك و آتش‏پرستى بنا شده است... اسلام به سرعت در سرزمين فارس گسترش يافت. همچنانكه بعد رو به رشد نهاد و اهل اين ديار را نجات داد و آنها را به دامن اسلام كشاند... و خير به اين سرزمين سرازير شد».48

در اين كتابها به تحولات معاصرى كه پيش از شاه و پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران رخ داده است، هيچ اشاره‏اى نمى‏شود. كتاب جغرافيا در هنگام گفتگو از ساكنان ايران و زبان آنان به اين شرح بسنده مى‏كند كه «زبان رسمى، فارسى است و با الفباى عربى نوشته مى‏شود. هر قومى در كنار زبان رسمى، زبانى ويژه نيز دارد. مى‏دانيم كه در حوزه‏هاى علميه به همه، زبان عربى آموزش داده مى‏شود».49 اما نمى‏دانيم كه اين كار پيشينه دارد يا تازه آغاز شده است. اين در حالى است كه پس از پيروزى انقلاب در ايران، آموزش اين زبان از آغاز دوره راهنمايى تحصيلى در سراسر كشور الزامى شده است.

عربستان سعودى و ايران

هنگامى‏كه كتابهاى سعودى از روابط عربستان سعودى با كشورهاى عربى و اسلامى سخن مى‏گويد، ايران نسبت به ديگر كشورها، روابط سردى نصيبش شده است. در همان حال كه اين كتابها به ماهيت مشكلاتى كه از زمان پيروزى انقلاب اسلامى تا درگيريهاى حج و تيرگى روابط ميان دو كشور پديد آمده است، اشاره‏اى نمى‏كند؛ از گذشته روابط دو كشور مى‏گويد اما از جنبه كنونى اين روابط كه منحصر به مسائل نفت و حضور در مراسم حج است، شتابان مى‏گذرد؛ بنابراين «روابط ايران با كشور عربستان سعودى، روابط تاريخى كهنى است كه پيشينه آن به فتح كشور ايران به دست عرب براى گسترش اسلام بازمى‏گردد. در حال حاضر ميان ايران و كشور عربستان سعودى، پيوندهاى تنگاتنگى در روابط دينى و منافع مشترك در حوزه همكاريهاى اقتصادى، بويژه در مسائل نفتى برقرار است... و سالانه شمار زيادى از حاجيان ايرانى در مراسم حج حضور مى‏يابند».50

[عربستان] با ديگر كشورهاى اسلامى مانند تركيه و پاكستان روابطى بسيار گرم دارد كه محور آنها كلمه توحيد و پيروزى اسلام و بويژه قضيه فلسطين است. «تركيه تاريخ و روابط كهنى با اين كشور دارد و در حال حاضر [ميان دو كشور] روابط عميقى حاكم است كه پيوند دينى‏اى كه مردم دو كشور را بر محور كلمه توحيد و پيروزى اسلام گرد آورده است، آن را پايدار و استوار مى‏كند؛ همچنين همكاريهاى اقتصادى و تكرار ديدارها براى دست‏يابى به وحدت نظر درباره منافع مشترك و عرضه راه‏كارهايى براى مسائل كشورهاى اسلامى و زدودن مشكلات آنها و بويژه قضيه فلسطين، بر تحكيم اين روابط مى‏افزايد».51

عربستان سعودى با پاكستان «روابط ناگسستنى بر اساس برادرى اسلامى و احساس مودت دارد... پاكستان از مهمترين كشورهاى اسلامى است كه در قضيه فلسطين با مسلمانان همگام است».52

روابط [عربستان] با كشورهاى عرب نيز معطوف به دين و دفاع از مسائل مسلمانان و همكارى در زمينه‏هاى گوناگون است؛ اما عراق از اين روابط جز در امور دينى و همكارى در مسائل نفت برخوردار نيست «روابط دينى و خونى و زبانى و نيز مرزهاى مشترك، عراق و عربستان را به يكديگر پيوند مى‏زند و دو دولت با يكديگر روابط فرهنگى و اقتصادى ـ به ويژه در مسائل نفتى ـ دارند... و هر دو عضو اتحاديه كشورهاى عربند».53

تصوير روابط با عراق، بسيار شبيه به تصوير روابط با ايران است؛ يعنى، در آن از مشكلات معاصر خبرى نيست و تنها به ترسيم روابط گذشته بسنده شده است و اگر [اين روابط] با [رابطه] با ديگر كشورهاى عرب مقايسه شود، روشن خواهد شد كه در گرمى اين روابط چه مايه تفاوت هست. مثلاً در مورد رابطه با ليبى چنين آمده است «عربستان در حفظ حقوق عرب مى‏كوشد و روابط ميان دو كشور به اين اعتبار كه هر دو، پايگاه عظيم دفاع مادى و معنوى از اسلام و مسلمانان به شمارند، در آينده رشد خواهد يافت و استوارتر خواهد شد»؛54 يا درباره رابطه عربستان با مغرب آمده است كه «رابطه‏اى ويژه براى دستگيرى از مردم مسلمان و درمانده فلسطين و فيليپين و جز اينهاست...».55

[در اين كتابها] به حادثه اشغال كويت توسط عراق تنها يك بار اشاره شده است، البته بى‏هرگونه تفصيل، و بيشتر در راستاى ستايش نقش عربستان سعودى و سياستهاى آن. «از فوايد تشكيل شوراى همكارى كشورهاى [خليج فارس]، اتخاذ موضع واحد در دفاع از كويت و رهايى آن از تجاوز حاكم عراق بود...».56

اين كتابها از نقش عربستان سعودى در جنگ آزادسازى كويت از راه [شركت در[ توفان صحراء، و نيز جنگ عراق و ايران، بكلى چشم پوشيده است.

تصوير كلى ايران در كتابهاى درسى كشورهاى عربى

كتابهاى درسى عرب، تصوير يكنواختى از ايران ترسيم نمى‏كند، زيرا عوامل شكل‏دهنده اين تصوير بر اساس سياستهاى عمومى داخلى و منطقه‏اى هر كشور و نيز روابط مستقيم هر كشور با ايران رقم مى‏خورد.

به طور كلى تصوير ايران به دو بخش يا دو سطح قديم و جديد تقسيم مى‏شود: تصوير كهن ايران كه به دوران دولت فارسى و شكست آن از سپاهيان اسلام بازمى‏گردد و موضع همه كتابهاى درسى عرب در تصوير اين مرحله مشترك است، با اين تفاوت كه مثلاً كتابهاى سعودى در چندين صفحه به شرح ويژگى اين جنگها مى‏پردازد، بى‏آنكه به رخدادها رنگ ايدئولوژيك بدهد؛ ولى كتابهاى عراقى، برعكس بر مضمون ايدئولوژيك رويدادها تأكيد مى‏كند و شرح و تفصيل مربوط به روند جنگها را وامى‏نهد «چرا كه فارسيان دشمنان اسلام و عربند و كوشيده‏اند قرآن را بد جلوه دهند و تحريف كنند و زبان عربى را به باد تمسخر گيرند». اين كتابها قادسيه اول را شاهد بر قادسيه دوم «قادسيه صدام» كه بزودى در عصر جديد رخ خواهد داد مى‏شمارد. كتابهاى سعودى و نيز مغربى و مصرى، از اين رويداد تاريخى بى هر گونه رويكرد سياسى يا ايدئولوژيك ياد كرده است، گرچه كتابهاى مصرى، گذرا و بدون تفصيل درخور ذكر به آن پرداخته است.

موالى و شعوبيه و آزمنديهاى فارسيان، در شكل‏گيرى عوامل تاريخى و غيرمستقيم اين دو تصوير دخيلند.

كتابهاى عراقى، موالى و شعوبيه را جنبشهاى فارسى محضى مى‏داند كه در خدمت آزمنديهاى فارسى قرار دارند كه در پى نابودى دولت عرب و نفوذ در آن و دسيسه‏چينى عليه آنند؛ اما كتابهاى ديگر (سعودى و مصرى و مغربى)، به موالى و جنبش شعوبيه با همان ديد كتابهاى عراقى نگاه نمى‏كند بلكه از عللى هم ياد مى‏كند كه موجب سرپيچى اين موالى (و از جمله ايرانيان) شده است و آن تبعيضى بوده كه حاكمان ميان شهروندانشان روا مى‏داشته و بين عرب و غيرعرب فرق مى‏گذاشته‏اند. كتابهاى عراقى به خدمات متقابل ايران و اسلام اشاره‏اى نمى‏كند و به فارسيان با ديده اتهام مى‏نگرد، درحالى‏كه كتابهاى درسى [چهار كشور] ديگر به تمدن فارسى اشاره مى‏كند و به نمونه‏هايى از آن مى‏پردازد و از تبادل فرهنگى ميان آن با تمدن اسلامى مى‏گويد. كتابهاى درسى عرب به انقلاب اسلامى ايران كه در سال 1357 به پيروزى رسيد و در پى آن نظام شاهنشاهى سرنگون و جمهورى اسلامى برپا شد اشاره‏اى نمى‏كند. در اين ميان، تنها كتابهاى سعودى از وضع كنونى ايران، به عنوان جمهورى اسلامى‏اى ياد مى‏كند كه سياستش با سياستهاى گذشته در دوران حكومت شاه فرق كرده است. مى‏توانيم اين چشم‏پوشى را دليلى به نگرانى اكثر حاكمان كشورهاى عرب از جنبشها و دعوتهاى اسلامى معاصر بدانيم كه همه، ايران را به پشتيبانى از آنها متهم مى‏كنند.

گفتنى ديگر در بررسى محتواى كتابهاى درسى عرب، آن است كه اين كتابها هميشه حقيقت روابط اين دولت يا آن دولت عرب با ايران را بازگو نمى‏كند. اين امر بويژه درباره مصر و سعودى و مغرب صادق است؛ بمثل، روابط سياسى مصر با ايران، پرتنش و گسسته است و سالهاست كه هريك از دو طرف، ديگرى را متهم مى‏كند؛ اما كتابهاى مصرى، اين واقعيت را منعكس نمى‏كند و از ايران معاصر بكلى چشم مى‏پوشد و به خوبيها و نقاط مثبت اين حكومت اشاره نمى‏پردازد. كتابهاى درسى سعودى هم از ايران، تنها به اين عنوان كه دولتى در جهان اسلام است و در برخى از زمينه‏ها با عربستان سعودى رابطه دارد ياد مى‏كند.

كتابهاى درسى مغرب هم نامى از ايران نمى‏برد، البته مى‏دانيم كه روابط سياسى ميان دو كشور، تنها نزديك به دو سال است كه از سر گرفته شده است. موضع كتابهاى درسى سوريه در مورد ايران درست برخلاف موضع كتابهاى درسى عراق است. عراق با آنكه پنج سال از پايان جنگ هشت ساله‏اش با ايران مى‏گذرد، هنوز موضع تحريك‏آميز و خصمانه دارد.

سوريه روابط خوبى با ايران دارد و از زمان پيروزى انقلاب اسلامى با اين كشور هم‏پيمان شده و اين امر را در كتابهاى درسى خود منعكس كرده است. سوريه تاريخ ملى‏گرايى عرب را كه ايران را به اشغال سرزمين عرب متهم مى‏كند، سرپوشى بر دگرگونى تازه‏اى كه در سياستهاى ايران رخ داده است، نمى‏كند و درس ويژه‏اى را به جمهورى اسلامى ايران اختصاص مى‏دهد؛ اما اين پردازش، از مشكلات و جنگهايى كه اين جمهورى از داخل و خارج با آنها روبه‏رو شده است، فراتر نمى‏رود.

آيا مى‏توان براى اصلاح اين عوامل منفى در تصوير ايران، كارى كرد؟

مى‏توان گفت كه در ميان كتابهاى درسى عرب، خصمانه‏ترين موضع از آن كتابهاى درسى عراق است و همين كتابهاست كه در درجه اول، نيازمند پيرايش فضاى روحى و سياسى و ايدئولوژيك است. شايد اين كار در پرتو آنچه كه هم‏اكنون دو كشور در مرحله پس از جنگ گذشته، شاهد گذر از آنند، ناشدنى يا دشوار نباشد، اما بى‏گمان اين اصلاح، به جنبه‏هاى پى‏نهادى برنامه آموزشى عراق كشيده خواهد شد.

اين تأثير منفى، در كتابهاى ديگر كشورهاى عربى پوشيده و تلويحى و ناآشكار و اصولاً ناچيز و غيرمستقيم است ... بارى روابط حسنه دوجانبه ميان ايران و كشورهاى عرب با گذشت زمان، تداوم وجود چنين عوامل منفى را در تصوير ايران در كتابهاى درسى عرب، بكلى توجيه‏ناپذير نشان مى‏دهد؛ اما كدام پيشى مى‏گيرد، تعديل برنامه‏هاى درسى يا بهبود روابط؟ بى‏گمان دومى.

پى‏نوشت‏ها

1. تربيت ملى، سال اول دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص15.

2. تاريخ عرب و اسلام، سال دوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص24ـ25.

3. همان، ص57.

4. تاريخ تمدن عربى اسلامى، سال چهارم آموزش عمومى، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص38.

5. تاريخ عرب و اسلام، سال دوم دبيرستان، ص74.

6. تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص13.

7. تاريخ تمدن عربى اسلامى، سال چهارم آموزش عمومى، جلد سوم، ص14.

8. تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، ص17 و 22.

9. همان، ص21.

10. همان، ص22.

11. همان، ص102.

12. همان، ص220.

13. جغرافياى عراق و برخى از كشورهاى همسايه، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص5.

14. همان، ص6.

15. همان.

16. جغرافياى عمومى، سال چهارم آموزش عمومى، ص231.

17. تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، ص105.

18. همان، ص106.

19. همان، ص106ـ108؛ نيز تربيت ملى، سال اول دبيرستان، ص47، 61، 93ـ96؛ و تاريخ عرب و اسلام، سال دوم دبيرستان، ص50 و 60.

20. تربيت ملى، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، فصل سوم كه 12 صفحه است.

21. همان، ص49.

22. تاريخ عرب و اسلام، سال سوم دبيرستان، ص47.

23. تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، ص38.

24. تاريخ عرب و اسلام، سال دوم دبيرستان، ص47.

25. تاريخ ملى و سوسياليستى، سال چهارم آموزش عمومى، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994، ص21.

26. تربيت ملى، سال اول دبيرستان، ص11.

27. همان، ص17 و 95ـ96.

28. جغرافياى وطن‏عربى، سال‏دوم دبيرستان،بغداد،وزارت آموزش‏وپرورش،1994،ص18.

29. جغرافياى عراق و برخى از ديگر كشورهاى همسايه، سال سوم دبيرستان، ص10.

30. همان، ص99.

31. همان.

32. همان، ص114.

33. تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، ص114.

34. تاريخ دوران معاصر، سال دوم مرحله دوم فرهنگ و ادب، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994، دو جلد [جلد دوم]، ص106ـ107؛ نيز تاريخ جديد عرب، سال سوم راهنمايى، ص97؛ ايضا جغرافياى انسانى و اقتصادى جهان و مشكلات بزرگ آن، سال دوم راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994، ص102ـ103.

35. جغرافياى وطن عربى و تاريخ آن در دروان اسلامى، سال دوم راهنمايى، ص157.

36. همان، ص109.

37. همان، ص78.

38. همان، ص105.

39. تاريخ، سال هفتم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1991، ص39.

40. همان، ص44.

41. جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993، ص4.

42. همان، ص38.

43. همان، ص43.

44. سيره نبوى و تاريخ حكومت اسلامى، سال اول دبيرستان، ص87ـ88.

45. همان، ص88ـ89.

46. آل‏عمران / 110.

47. تاريخ (حكومت اسلامى)، سال دوم دبيرستان، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993، ص72، 74ـ75؛ اين مطالب در كتاب تاريخ دختران در همين مرحله هم تكرار مى‏شود.

48. تاريخ (جهان اسلام)، سال اول دبيرستان، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993، ص50ـ51.

49. جغرافياى منطقه‏اى جهان اسلام، سال دوم دبيرستان، براى دختران، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993، ص103.

50. جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، براى دختران، ص55.

51. همان، ص49.

52. همان، ص63.

53. جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، ص56.

54. همان، ص105.

55. جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، براى دختران، ص26.

56. همان، ص123.

منـابـع

فهرست كتابهاى درسى عرب

كتابهاى عراقى

ـ تاريخ جديد و معاصر وطن عربى، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ تاريخ تمدن عربى اسلامى، سال چهارم، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ تاريخ عربى اسلامى، سال دوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ تربيت ناسيوناليستى و سوسياليستى، سال چهارم، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ تربيت ملى، سال اول دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ تربيت ملى، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ جغرافياى عمومى، سال چهارم، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ جغرافياى عراق و برخى از كشورهاى همسايه، سال سوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

ـ جغرافياى وطن عربى، سال دوم دبيرستان، بغداد، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

كتابهاى سورى

ـ تاريخ تمدن عربى، سال اول دبيرستان، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ جديد عرب، سال سوم راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ جديد و معاصر عرب، سال سوم دبيرستان رشته ادبى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ عرب در دوران اموى، سال اول راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ عرب در دوران عباسى، سال دوم راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ دوران جديد، سال دوم دبيرستان، رشته ادبى، جلد اول و دوم، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994.

ـ جغرافياى طبيعى، سال اول دبيرستان، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ جغرافياى انسانى و اقتصادى جهان و مشكلات بزرگ آن، سال دوم دبيرستان، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994.

ـ جغرافياى عمومى و منطقه‏اى وطن عربى، سال سوم دبيرستان، رشته ادبى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994.

ـ جغرافياى كشور عربى سوريه و محيطهاى اساسى آن، سال دوم راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994.

ـ جغرافياى وطن عربى، سال سوم راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ مبانى جغرافياى عمومى و جهان، سال اول راهنمايى، دمشق، وزارت آموزش و پرورش، 1993 ـ 1994.

كتابهاى مصرى

ـ تاريخ جديد مصر و عرب، سال سوم دبيرستان، رشته ادبى، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ جغرافياى انسانى و محيط و درآمدها، سال اول دبيرستان، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ جغرافياى مصر و رود نيل، سال سوم دبيرستان، رشته ادبى، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ جغرافياى وطن عربى و تاريخ آن در دوران اسلامى، سال دوم راهنمايى، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ بررسيهاى اجتماعى مصر و جهان، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ مصر و تمدنهاى جهان باستان، سال اول دبيرستان، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ مصر سرزمين من، سال اول راهنمايى، قاهره، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

كتابهاى مغربى

ـ تاريخ، سال هفتم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1991.

ـ تاريخ، سال هشتم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ تاريخ، سال نهم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1993.

ـ تاريخ، سال اول دبيرستان، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ تاريخ، سال دوم دبيرستان (براى همه رشته‏ها)، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ تاريخ، سال سوم دبيرستان (براى همه رشته‏ها)، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ جغرافيا، سال هفتم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ جغرافيا، سال هشتم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ جغرافيا، سال نهم آموزش عمومى، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ جغرافيا، سال اول دبيرستان، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1994 ـ 1995.

ـ جغرافيا، سال دوم دبيرستان (براى همه رشته‏ها)، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1992.

ـ جغرافيا، سال سوم دبيرستان (براى همه رشته‏ها)، رباط، وزارت آموزش و پرورش، 1994.

كتابهاى سعودى

ـ مبانى جغرافياى طبيعى، سال اول راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ مبانى جغرافياى طبيعى، سال اول راهنمايى، رياض، وزارت معارف، 1994.

ـ تاريخ كهن جزيرة‏العرب و سيره نبوى، سال اول راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ اسلام، سال دوم راهنمايى، رياض، وزارت معارف، 1994.

ـ تاريخ تمدن اسلامى، سال دوم دبيرستان، رياض، وزارت معارف، 1994.

ـ تاريخ تمدن اسلامى، سال سوم دبيرستان، رشته ادبى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ (حكومت اسلامى)، سال دوم دبيرستان، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ جهان اسلام، سال دوم دبيرستان، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ (جهان اسلام)، سال اول دبيرستان، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ كشور عربستان سعودى، سال سوم راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ تاريخ كشور عربستان سعودى، سال سوم دبيرستان، رياض، وزارت معارف، 1993.

ـ جغرافياى انسانى، سال دوم دبيرستان، رشته علوم شرعى و رشته علوم ادارى و اجتماعى، رياض، وزارت معارف، 1993.

ـ جغرافيا (تحول شناخت جغرافيايى)، سال اول دبيرستان، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى طبيعى و دانش نقشه‏بردارى، سال اول دبيرستان، وزارت معارف، 1993.

ـ جغرافياى عمومى، سال دوم دبيرستان، رشته ادبى، فصل دوم،رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى منطقه‏اى جهان اسلام، سال سوم دبيرستان، فصل اول، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى منطقه‏اى جهان اسلام، سال دوم دبيرستان، رشته ادبى، فصل دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى منطقه‏اى جهان اسلام، سال سوم دبيرستان، رشته ادبى، فصل دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى جهان اسلام، سال دوم راهنمايى، رياض، وزارت معارف، 1993.

ـ جغرافياى كشور عربستان سعودى و جهان، سال دوم راهنمايى، فصل اول و دوم، رياض، مديريت كل آموزش دختران، معاونت همكارى براى پيشرفت تربيتى، 1993.

ـ جغرافياى كشور عربستان و جهان، سال سوم راهنمايى، رياض، وزارت معارف، 1994.

ـ گوشه‏هايى از تاريخ اسلام از پايان حكومت عباسيان تا عصر حاضر، سال سوم راهنمايى، نويسنده عبدالله صالح عثيمين، رياض، وزارت معارف، 1993.

ـ بررسيهايى در جهان اسلام، سال سوم دبيرستان، رشته علوم شرعى و ادبيات عرب و رشته علوم ادارى و اجتماعى، رياض، وزارت معارف، 1993.

ـ سيره نبوى و تاريخ خلفاى راشدين، سال اول راهنمايى، رياض، وزارت معارف، 1994.

ـ سيره نبوى و تاريخ حكومت اسلامى، سال اول دبيرستان، رياض، وزارت معارف، 1994.



1 اصل اين مقاله «صورة الايرانيين فى الكتب المدرسية العربية» است كه در مجله منبرالحوار، بيروت، خريف 1998، شماره 36، ص162ـ128 آمده و نويسنده آن طلال عتريسى (استاد دانشگاه و مدير كل مركز مطالعات و بررسيها و اسناد راهبردى بيروت) است. قابل ذكر اينكه اين مقاله در برخى موارد تلخيص شده است.

3. نگارنده مقاله طبق سنت عربها به جاى «خليج فارس» از تعبير مجعول و فاقد ماهيت تاريخى «خليج عرب» استفاده كرده است و ما براى پاسدارى از ماهيت تاريخى «خليج فارس» عبارت نگارنده را تغيير داده‏ايم.

پاینده باد خاک پاک ایران


کلمات کلیدی:
 
تصوير ايرانيان در كتابهاى درسى عرب
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۸ 

سلام و درود بر دوستان عزیزم یه مقاله در سایت حوزه و دانشگاه منتشر شده بود بد نیست بخونید.امیدوارم استفاده کنید و به دیدهای تازه ای از جهانی که الان پیش روی شماست برسید. به دلیل زیاد بودن مطالب ادامه این پژوهش رو در پست بعدی براتون میزارم. موفق باشید.

فقط قبل از هر چیز خدایت رحمت کند مهدی اخوان ثالث چقدر زیبا گفتی:

                    خوک عرب چگونه کند ادراک         سر سروده های اوستا را

چكيده

اين مقاله در پى گزارش و تحليلى كوتاه از چهره ترسيم شده از ايران در كتابهاى درسى كشورهاى عرب است. گستره جغرافيايى اين گزارش پنج كشور عراق، سوريه، مصر، مغرب، عربستان را دربرمى‏گيرد و دامنه زمانى آن محدود به 1991ـ1995 است و از ميان كتابهاى درسى، تنها به كتابهاى رسمى دوره راهنمايى تحصيلى و دبيرستان مى‏پردازد.

سيمايى كه از ايران در كتابهاى درسى عرب عرضه شده، گاه چنان تيره و منفى است كه نگارنده را به تحرير اين مقاله و ابراز ناخشنودى تلويحى واداشته است؛ و اين هشدارى است به مسؤلان امر تا به زدودن اين كژيها برخيزند و در اصلاح چهره ترسيم شده از ايران و انقلاب اسلامى آن در ذهن دانش‏آموزان عرب بكوشند.

واژه‏هاى كليدى

ايران؛ انقلاب اسلامى؛ عراق؛ سوريه؛ مصر؛ مغرب؛ عربستان؛ كتابهاى درسى؛ دانش‏آموزان عرب؛ روابط ايران با عربها؛ ملى‏گرايى.

مطالعات تحليلى درباره محتواى كتابهاى درسى، در زمينه‏هاى گوناگون، رواج بسيار يافته است.

معمولاً كشورها و سازمانها و تشكلهاى سياسى و حزبى و عقيدتى، براى انتقال يا پايدار كردن چيزى كه آن را درست مى‏دانند به كتابهاى درسى روى مى‏آورند؛ درنتيجه هميشه چهره خودى در بهترين شكل نمود مى‏يابد؛ اما سيماى ديگران دستخوش معيارهاى خودى و مصالح سياسى و ايدئولوژيك حاكم بر دولت مى‏شود. در كاوشهاى تحليلى، به كتابهاى تاريخ و جغرافيا و آداب و اخلاق و ادبيات مى‏پردازند؛ زيرا اين كتابها براى نقل انديشه‏ها و ارزشها مناسبتر است و بهتر مى‏تواند خواسته‏ها و سياست و عقيده حاكم بر دولت را منتقل سازد؛ حال آنكه پرداختن به اين‏گونه امور، در كتابهاى علمى يا رياضى، ناشدنى يا دشوار است. تاكنون كتابها، پژوهشها، پايان‏نامه‏هاى دانشگاهى بسيارى منتشر شده است كه به تحليل محتواى كتابهاى درسى عنايت دارد و در پى بررسى چهره مندرج از ملتها و اديان و مفاهيم و سنتهاى گوناگون در اين كتابهاست.

اهميت اين‏گونه كندوكاوها در آن است كه محتوايى را كه اغلب در پس ظاهرى بى‏طرفانه يا جانبدارانه نهفته است، وارسى مى‏كند تا به شناسايى رويكردهايى بينجامد كه در بسيار از موارد پوشيده و غيرمستقيم است.

اسرائيل پس از صلح با مصر در سال 1978، و آشتى با اردن در اواخر سال 1994، بى‏درنگ و بطور مستقيم خواستار تعديل محتواى كتابهاى درسى در اين دو دولت شد و از آنها خواست كه ذهن و زبان [دانش‏آموزان] و متون درسى [آنها] را از آنچه كه به گذشته خصمانه عليه او بازمى‏گردد، بپيرايند تا دانش و بينش نسل جديد، با دستاوردهاى سياسى تازه اسرائيل سازوار افتد و كتابهاى درسى روندى رودر روى «مصالح دوجانبه» نپويد.

در زمينه بحثمان (چهره ايرانيان در كتابهاى درسى عرب) به كتابهاى تاريخ و جغرافيا پرداختم تا محتواى آنچه را كه اين كتابها براى دانش‏آموزان دوره متوسطه (چهار سال پس از دوره ابتدايى) نقل مى‏كنند، تحليل كنم؛ چرا كه اين مرحله آموزشى كه معمولاً بين دوازده تا شانزده‏سالگى است در شكل‏گيرى انديشه بسيار اهميت دارد. اين دوره معمولاً با ناآرامى برخاسته از بحران هويت و وابستگى و پرسشهايى درباره باورها و ارزشها همراه است، مقولاتى كه رخصت مى‏دهد، در اين سن آنچه را در مرحله گذشته نمى‏شد انجام داد به جا آورد، يا آنچه را مى‏توان در آينده برپا داشت، پى نهاد.

يكم: تصوير ايرانيان در كتابهاى درسى عراق

چهره‏اى كه كتابهاى درسى عراق از ايرانى (فارسى) ترسيم مى‏كند، سيمايى است شفاف و هيچ‏گونه ابهام و پوشيدگى ندارد تا تأويل پذيرد. اين چهره از آغاز تاريخ اسلام تاكنون يكنواخت است و تحولاتى كه در طى قرنها رخ داده است، طبيعت سيمايى را كه در اين كتابها از ايران عرضه شده دگرگون نكرده است و ايرانى، هميشه همان فارسى نژادپرست پلشتى است كه از آغاز دوره خلفاى راشدين تا قادسيه شكوهمند صدام، عليه امت عرب و وحدت و زبان و تمدن عربى ـ اسلامى آن دسيسه چيده، و براى تحقق هدفها و نيز آرزوهاى ويژه‏اش به همكارى با بيگانگان خو كرده است.

در اين كتابها هرگاه از فارسى سخن به ميان آيد، او همان متجاوز و شرّ مطلقى است كه بايد مانع سركشى او شد، چون او خطرى هميشگى است و همه گرفتاريهاى عربها و مسلمانان و نيز آشوبها و نابسامانيها و شورشهاى قومى و تلاشهاى تمدن برانداز، به او بازمى‏گردد.

اين كتابها چگونه از اين تصوير ياد مى‏كند؟

1. فارسيان از آغاز ظهور اسلام، دشمن اين امت بوده‏اند

ايرانيان از همان آغاز دعوت اسلامى، به عرب و اسلام كينه ورزيدند و دشمنى خود را با آسيب‏رساندن به وحدت حكومت عربى و آقايى آن تا دوران امويان و عباسيان ادامه دادند. «اما مردم عراق برضد استيلاى آنان و بيگانگانى چون مغولان، عثمانيان، انگليسيهايى كه كوشيدند عراقيان را استثمار كنند و همبستگى آنان را بگسلند و بر سرزمين و ثروت آنها چيره شوند، ايستادگى كردند».1

«هنگامى‏كه رسول اكرم(ص) آگاه شد كه كسرى نامه‏اش را پاره كرده است، او را چنين نفرين كرد: «خداوند پادشاهى او را براندازد». پروردگار اين درخواست را پذيرفت و پادشاهى او در جنگهاى آزادى‏بخش عرب سرنگون كرد... ».2

الف) ترفند فارسيان عليه عربيت و اسلام

«پس از پيروزى قاطع عرب در جنگ قادسيه و آزادسازى عراق از چنگ فارسيان و فروپاشى حكومت فارسى، آنان از خوى خوش عرب سوءاستفاده كردند و دشمنى و ترفندبازى آنان عليه امت عرب و اسلام فزونى يافت. ايرانيان پيشواى امت، خليفه عمر بن خطاب (رضى اللّه عنه) را ترور كردند اما باز امت عرب آهنگ پيشرفت خود را پى‏گرفت و رسالتش را به سراسر گيتى گسترش داد. فارسيان از راه دامن زدن به آشوبها و ناآراميهايى كه به شهادت خليفه، عثمان بن عفّان (رضى اللّه عنه) و خليفه على بن ابى طالب (رضى اللّه عنه) انجاميد، دوباره عليه امت عرب توطئه چيدند. بدين‏ترتيب فارسيان در سوءقصد به جان خلفاى سه‏گانه راشدين دست داشتند»3. اين اتهام عينا در جزء چهارم اين مجموعه هم تكرار مى‏شود.

بنابر تصريح كتاب [تاريخ عربى ـ اسلامى، سال سوم دبيرستان] اگر ايرانى مجرم گنه‏كارى به نام «ابولؤلؤ» غلام مغيرة بن شعبه به جان خليفه، سوءقصد نمى‏كرد، او عمليات آزادسازى سرزمين عربى را به پايان مى‏برد. اين سوءقصد پيامد رشد كينه فارسيان از امت عرب پس از پيروزى عرب بر آنها در جنگ قادسيه در سال 14 هجرى است».4

ب) دسيسه‏چينى در دوره امويان

«فارسيان در دوره امويان دشمنى خود را با امت عرب و حكومت موحد آن، از دو راه بنيادين پى گرفتند:

اول، دشمنى دينى و فكرى: اين‏گونه دشمنى، شعوبيه و زندقه نام گرفت؛ چراكه، فارسيان در انديشه مشوّه جلوه دادن اسلام بودند و تلاش كردند قرآن و سنت شريف را تحريف كنند و زبان عربى را كه پايگاه گرانمايگى و رمز وحدت قومى عرب بود، مخدوش سازند و انساب عرب را لكه‏دار جلوه دهند و ارزشهاى اصيل عربى چون: كرامت و شجاعت و امانت را دروغ وانمود كنند. امت عرب با اين روند ويرانگر... درافتاد... و نقشه‏هاى آنها را خنثى كرد... .

دوم، دشمنى سياسى: فارسيان كوشيدند در با گسترش آشوبها و شورشها و مشاركت در آنها، بنيان آن حكومت نيرومند را بركنند. از اين‏رو در فتنه «مختار ثقفى»، شركت جستند و چون حكومت عربى در سال 67 هجرى قمرى اين آشوب را سركوب كرد، ايرانيان از سرپيچى «ابن اشعث» پشتيبانى كردند و هنگاميكه در سال 84 هجرى قمرى اين غائله خاموش شد آنها به پشتيبانى از فتنه «عبدالله بن معاويه» كه در سال 129 هجرى قمرى فرونشانده شد، برخاستند، بدين‏ترتيب همه ترفندها و نيرنگهاى ايرانيان در برابر پايدارى حكومت شجاع عرب شكست خورد».5

ج) دشمنى در دوران عباسيان

«دشمنى فارسى با حكومت عربى در دوره عباسيان فزونى گرفت...»؛ [در شرح اين موضوع] همان مطالب و دو راه بنيادين (راه دشمنى دينى و فكرى، و راه دشمنى سياسى) مربوط به دوران امويان، در اينجا هم تكرار شده است.

2. فارسيان، استمرار دشمنى در دوران متأخر

دشمنى فارسيان برضد عرب و بويژه عراق، در طول دوره‏هاى گوناگون تاريخ از جمله در زمان صفويه و رضاشاه ادامه يافت.

الف) يورش فارسيان صفوى

«شاه‏اسماعيل، دين را بهانه‏اى كرد براى توسعه‏طلبى خود در ايران و مناطق همجوار آن. عراق در پيشاپيش سرزمينهايى بود كه شاه‏اسماعيل صفوى بدانها چشم طمع دوخت ... وى در شهر بغداد، سياستى نژادپرستانه و آميخته با ملى‏گرايى در پيش گرفت... اما با پايدارى سخت عراقيان روبه‏رو شد... صفويان در دوران حكومتشان بر عراق، اثرى كه درخور ياد باشد، برجاى نگذاردند. آنان دست تاجران ايرانى را بكمال بازگذاشتند تا ثروت عراق را به تاراج بردند. فارسيان [در عراق] نسبت به كشاورزى و كاريزهاى آبيارى كوتاهى كردند.»6

«فارسيان براى رسيدن به هدفهاى توسعه‏گرانه خود در [خليج فارس(3)] با پرتغاليهاى استعمارگر همكارى كردند».7

«هنگامى‏كه پرتغاليها به تنگه هرمز دست يافتند، شاه‏اسماعيل صفوى در سال 1515م نماينده‏اى نزد آنان گسيل داشت تا هم از آنها بخواهد چند كشتى در اختيار او نهند تا بتواند به بحرين و قطيف يورش برد و هم براى تحقق هدفهاى تجاوزگرانه خود با آنها هم‏پيمان شود. فارسيان با ديگر نيروهاى اروپايى مهاجم هم براى دست‏يابى بر سرزمينهاى عربى همكارى كردند؛ از اين‏رو بر عرب بود كه در برابر اتحاد اروپايى ـ فارسى كه به سرزمينشان چشم طمع دوخته بود، پايدارى ورزد».8

«با وجود تسلط عثمانيان بر عراق، آزمنديهاى فارسى در آن ادامه يافت... ايرانيان در سال 1923م بغداد را اشغال كردند... اما بصره در برابر اين يورش فارسى پايدارى كرد، و افراسياب كه افسرى عثمانى و عرب‏تبار بود موفق شد نيروى مستقلى در بصره فراهم كند و در برابر حمله‏هاى نظامى پرشمار فارسى تاب آورد».9

«همچنين، عثمانيان و فارسيان در طول استيلاى پى‏درپى بر عراق، در دين بدعتهاى فراوان نهادند و كارهاى نابجا، بسيار كردند».10

«چون رضاشاه در ايران به سلطنت رسيد، چشم‏داشتهاى ايرانى بر [خليج فارس[ افزايش يافت. او توانست با به كارگيرى نيروهاى مسلح و با همكارى انگليسيها منطقه اهواز را اشغال كند و آن را به ايران بپيوندد و در سال 1925م دولت عربى را در آن براندازد».11

ب) قادسيه شكوهمند صدام

«قادسيه دوم» كه عراق بر ضد ايران وارد آن شد، از هر دو طرف ادامه قادسيه اول بود: عرب با شهامتش از سرزمين و كرامتش دفاع مى‏كرد؛ و فارس با خصومتش آشوبها و دسيسه‏ها برمى‏انگيخت. عراق همان طرف عربى بود كه در برابر خطر فارسى ايستاد... .

«كار، تنها به تبليغات عليه عراق منحصر نشد، بلكه به دخالت در امور داخلى عراق و حمله‏ور شدن و ويران كردن بسيارى از شهرها و روستاهاى مرزى عراق انجاميد. ايران در چهارم سپتامبر 1980 براى فراهم كردن زمينه حمله هوايى توفنده‏اى عليه عراق، سلسله يورشهاى نظامى را با توپخانه و زره‏پوش و پياده‏نظام و به كارگيرى نيروى هوايى... آغاز كرد. آنها فراموش كردند كه عراق ساختن تاريخى تازه را آغاز كرده است، و از اين‏روست كه مبارزطلبى نظامى آنها را پاسخ مى‏دهد».12

«يورشهاى پى‏درپى به عراق، بر آگاهى ملت نسبت به جايگاه كشورش افزود و او را براى پاسخگويى به تهديدها، به حالت آماده‏باش كامل و هميشگى درآورد، همچنانكه ارتشش را براى جان‏فشانى در راه وطن كاملاً هوشيار كرد».13

«از همين جاست كه اهميت موقعيت جغرافيايى [عراق] آشكار مى‏شود. او نگهبان درستكار مرزهاى شرقى وطن عربى ... [مرزهاى ايران] است، همچنانكه جايگاه اين كشور در رأس [خليج فارس] مسؤوليتى تاريخى در پشتيبانى از عربيت اين گستره آبى به عهده او گذاشته است».14

«بر اساس مسؤوليت ملى مترتب بر اين جايگاه عراق، اين كشور همه امكانات خود را براى زير نظر داشتن مطامع بيگانگان و رويارويى با آنان به كار گرفته است...».15

«و در آينده نيز با تجاوز بيگانه كه در پى زيان‏رساندن به عربيت و استقلال منطقه خليج [فارس] است، مقابله خواهد كرد».16

ج) علل جنگ

«دولت انقلاب در عراق، نظام نوپا را در ايران، كه پس از سرنگونى شاه در سال 1979 قدرت را به دست گرفت، به رسميت شناخت، اما خمينى و اطرافيانش از همان روزِ نخست دست‏يابى به قدرت، به جاى آنكه درخواست عراق براى برقرارى روابط خوب و حسن همجوارى را بپذيرند، عليه عراق موضع خصمانه گرفتند و بر حمله‏هاى خود بر حزب و انقلاب افزودند و تجاوز به روستاها و مناطق مرزى را افزايش دادند».17

«در چهاردهم سپتامبر 1980، حكومت نژادپرست خمينى تجاوز مسلحانه خود را آغاز كرد... و مسؤولان ايرانى تصريح كردند كه در پى اشغال عراقند. در نتيجه رهبرى عراق دستور داد كه تجاوز سركوب شود و نيروهاى مسلح عراق وارد خاك ايران شوند...».18

در بررسى تفصيلى علل جنگ، گذشته از آنكه تنها از ايران سخن در ميان است، التفات از عام به خاص روى مى‏دهد و به «حكومت خمينى» اشاره مى‏شود و درنتيجه دشمن و هدف دقيقتر معلوم مى‏شود. اين در كنار يادآورى دوباره همكارى ايران با استعمار است كه در اينجا مراد همكارى «حكومت خمينى» با صهيونيسم است؛19 بى‏آنكه در ستايش از خود و تفكر بعثى كوتاهى شود... .

گذشته از اينها، فصل كاملى با عنوان «دستاوردهاى قادسيه بزرگ صدام و نقش آن در پيشرفت جامعه عراق» در كتاب تربيت ملى سال سوم دبيرستان آمده است.20 اين فصل به مجموعه پرسشهايى مى‏انجامد كه فلسفه طرح آنها تأكيد بر مفاهيمى است كه اين فصل از كتابها درباره تجاوز نظام خمينى و همكارى آن با صهيونيستها، و نيز عشق عراقيان به خدمت سربازى، دربردارد.21

نظر به خطر دشمن و تهديدها و آزمنديهاى كهن و كنونى او، كتابهاى درسى چهره‏اى از رئيس جمهور صدام حسين تصوير مى‏كنند كه از حيث بزرگى و اهميت و دلاورى، سازگار با اين خطرها و چالشهاى تحميلى بر عراق و امت است؛ از اين‏رو در فصول كتابها، در همه مناسبتهايى كه در اين زمينه فراهم مى‏شود، بر نقش رهبر تاريخى، سعد بن ابى وقاص تأكيد و براى سلامتى او [صدام] هم دعا مى‏شود و در بسيارى از موارد كار به مقايسه ميان سه ركن: صدام حسين، عراق، امت عربى مى‏انجامد. ...

«قادسيه پدران عرب ما دوباره به دست قهرمان عربيت و اسلام، زعيم صدام حسين، تكرار شد».22

«قادسيه صدام، رستاخيز تازه عرب است كه عراقيان در آن قهرمانيهاى اجداد بزرگ خود را كه پرچم اسلام را بر دوش داشتند زنده كردند... كسانى چون سعد بن ابى وقاص و خالد بن وليد... و صلاح الدين ايوبى...».23

«رئيس جمهور، صدام حسين، همه ... اصول انسانى را در ميان امت ما عينيّت بخشيد».24

در روند تلاش براى تحكيم مفهوم وطن پرستى و وحدت عرب، در جزء چهارم كتاب تربيت ملى، كوشش براى نژادپرست نشان دادن فارسيان، آشكار مى‏شود «ملى‏گرايى نژادپرستانه، در تعصب و برترى‏جويى و به كارگيرى خشونت براى تحميل سيطره بر امتها و ملتهاى ديگر تبلور مى‏يابد. درست مانند فارسيان نژادپرست و صهيونيستها. اما مفهوم ملى‏گرايى انسانى در بزرگى و روح همكارى تجلى مى‏كند... آنگونه كه شأن امت عرب ما در طى مراحل گوناگون تاريخ بوده است».25

د) ديگر عوامل منفى چهره ايرانى

در چارچوب گفتگو از تجاوز ايران كه در بيشتر فصلهاى كتابهاى مورد بحث ما تكرار مى‏شود، گاه‏گاهى فرآيند پيوند ميان تجاوز ايرانى با تجاوز آمريكايى ـ آتلانتيكى در «ام‏المعارك» و نقشه‏هاى صهيونيستى در منطقه به چشم مى‏خورد؛ حال‏آنكه اين كتابها درباره «ام‏المعارك»، يعنى همان جنگى كه آمريكاييها آن را «توفان صحرا» خوانده‏اند و هدف از آن رهايى كويت از اشغال عراق بوده است، جز چند كلمه نمى‏گويد، آن هم براى اشاره به اينكه: تجاوزى بود كه در برابرش ايستادگى شد و پيروزى به دست آمد؛ يعنى، در اينجا هيچ اصرارى بر بازشكافت ماهيت اين جنگ كه در تجاوز خلاصه مى‏شود، نيست؛ حال‏آنكه تقريبا هيچ فصلى از كتابهاى موضوع اين كاوش ـ بنابر نمونه‏هايى كه ياد كرديم ـ تهى از تحريك عليه دشمن فارسى نژادپرست نيست و اين گذشته از شرح درسها و پرسشهاى آنها و تصويرهايى است كه جملگى تكرار و تأكيد مفاهيمى است كه درسها درباره فارسيان پيش رو نهاده است. از طرفى مى‏دانيم كه هيچ پرسشى درباره «ام‏المعارك» يا صهيونيسم در ميان نيست و در همان حال كه در هر كتابى بخشها يا فصلهاى كاملى به گفتگو از قادسيه صدام اختصاص يافته است، درباره «ام‏المعارك»، جز اشاره‏اى گذرا به تجاوز يا هجوم آمريكايى ـ آتلانتيكى بر عراق ديده نمى‏شود. اين گزيده‏گويى درباره اسرائيل هم صدق مى‏كند؛ يعنى، غير از اشاره‏اى به فلسطين اشغالى، به عنوان بخشى از سرزمين عرب، هيچ تحريكى عليه اسرائيل، مانند تحريكى كه متوجه فارسى يا ايرانى به معناى عام است، وجود ندارد.

«عراقيها، با نظاميان تجاوزگر جنگيدند... چنانكه در رويارويى با تجاوز حكومت ايران عمل كردند و آن گونه كه در برابر تجاوز آمريكايى ـ آتلانتيكى ـ صهيونيستى (تجاوز سه‏جانبه) ايستادگى كردند...».26

«امروزه پيكار و جهادشان را براى ساختن حال و بناى آينده، در قادسيه شكوهمند صدام و جنگ جاودانه «ام‏المعارك» پى مى‏گيرند...».27

2. ملاحظاتى درباره چهره ترسيم شده

در كنار عوامل برجسته و آشكارى كه ويژگيهاى خشن و تيره‏اى براى چهره ايرانى مى‏آفريند، در دو كتاب جغرافياى سال دوم و سوم دبيرستان، يگانه اشاره‏اى هست كه در آن از ايران بى هرگونه صفتى ياد مى‏شود؛ يعنى، بى‏اشاره به اسلاميت آن و بى‏اشاره به نژادپرستى فارسى يا تجاوزگرى آن. در اين كتاب حتى هنگام گفتگو از جزيره ابوموسى، ايران به اشغال آن متهم نمى‏شود.28 وضع در هنگام گفتگو از پراكندگى جمعيت و عامل دينى آن در عراق نيز چنين است؛ «وجود مقبره‏ها و مكانهاى مقدس، بر گرايش جمعيت به شهرهايى چون كربلا و نجف مى‏افزايد... و از برخى از كشورهاى ديگر مانند ايران و پاكستان و هند...».29 اين در حالى است كه همين عامل «وجود مقبره‏ها و مكانهاى مقدس» كه ايرانيان را به سوى شهرهاى عراق مى‏كشاند، در كتاب تاريخ،30 ستون پنجم در داخل جامعه عراق ناميده شده است كه به سود بيگانگان عمل مى‏كند. گفتنى است كه اين دو كتاب (جغرافيا و تاريخ) براى دانش‏آموزان سال سوم دبيرستان است و در سال 1994م به همان شكل تجديد چاپ شده است. كار در اين كتاب31 به اشاره‏اى بى‏طرفانه ـ چنانكه گذشت ـ منحصر نمى‏شود بلكه جمله ديگرى است كه به روابط حسنه با «مردم ايران و مردم تركيه» مى‏خواند32 اما اين امر هرگز در هيچ‏يك از كتابهاى درسى‏اى كه آنها را كاويده‏ام، تكرار نمى‏شود.

در سخن از «ام‏المعارك» پس از پيوند سريع آن با تجاوز ايران، تنها يك‏بار به نقش سودجويانه ايران در اين جنگ اشاره مى‏شود «از راه اجراى نقشه‏هاى استعمارى در آشوبهاى داخلى و به كار گرفتن گروهك گمراهش براى انجام فعاليتهاى خرابكارانه و چپاول و كشتار بيگناهان».33

از راه ويژگيهايى كه در فصلهاى كتابهاى تاريخ و جغرافيا و تربيت ملى آمده است در طول سه يا چهار سال، مؤلفه‏هايى پايدار از چهره همسايه ايرانى در ذهن دانش‏آموز نقش مى‏بندد كه مى‏توان آنها را به گونه زير خلاصه كرد:

1ـ ايران ادامه‏دهنده هميشگى تاريخ فارسى خود است و حتى پس از انقلاب اسلامى ـ كه در اين كتابها هرگز به آن اشاره نشده است ـ هيچ دگرگونى‏اى در آن رخ نداده است.

2 ـ خمينى و سياست تجاوزگرانه او، ادامه سياست شاهان پيشين ايران و صدام حسين دنباله‏رو سياست رهبران گذشته عرب است.

3 ـ فارسيان درپى انتقام قادسيه اولند.

4 ـ فارسيان در قتل خلفاى سه‏گانه عمر و عثمان و على دست داشته‏اند.

5 ـ فارسى، پيوسته دست به تجاوز مى‏زند و تلاشهاى صلح‏جويانه رهبر عرب را نمى‏پذيرد.

6 ـ فارسيان ستون پنجم و در پى آشوب و بلوايند.

7 ـ فارسيان ضد تمدن اسلامى‏اند.

8 ـ فارسيان ضد يكپارچگى مردم عراق و ضد وحدت امت عرب و زبان و مليت آنهايند.

9 ـ ملى‏گرايى فارسى، نژادپرستانه است، برخلاف ملى‏گرايى عربى كه انسانى است.

دوم: چهره ايرانيان در كتابهاى درسى سوريه

تصويرى كه كتابهاى درسى سوريه در مجموعه تاريخ و جغرافيا از ايران ترسيم مى‏كند ـ آنگونه دركتابهاى عراق ديده شد ـ زشت و خصمانه نيست و براساس آن تنها ايرانيان نبودند كه وطن عربى را تهديد كردند و از عصر امويان تا تاريخ معاصر، بخشهايى از آن را جدا كردند، بلكه تركها، مغولان، صليبيان، صهيونيستها نيز كه خطر بزرگ اسكان مهاجران را در تاريخ جديد پديد آوردند، بوده‏اند؛ اما ايران امروز، جمهورى اسلامى است.

كتابهاى درسى سوريه، چهره‏اى تيره از ايرانى ترسيم نمى‏كند و هر گاه چنين كند، آن را به مراحل تاريخى گذشته بازمى‏گرداند. در مواردى كه اين كتابها از جنبشهاى ضد عرب سخن مى‏گويد، آن را به فارسيان منحصر نمى‏داند و علل اجتماعى و سياسى اين قيامها را تفسير مى‏كند و ايران پس از انقلاب را به عنوان جمهورى اسلامى كه سياستهايش غير از سياست شاه سابق است معرفى مى‏كند.34

كتابهاى سورى بسيار بر خطرهاى عنصر صهيونيسم تأكيد مى‏كند و براى آن ويژگيهاى منفى بسيارى برمى‏شمارد؛ در حالى كه ايران را حتى در تاريخ فارسى كهنش، هرگز به هيچ‏يك از اين ويژگيها متصف نمى‏كند.

سوم: چهره ايرانيان در كتابهاى درسى مصر

اين كتابها تصوير روشن و مشخصى از ايران ترسيم نمى‏كند؛ و هرگاه به ايران مى‏پردازد به رخدادهاى تاريخى كهن بسنده مى‏كند و حتى قادسيه‏اى را كه در آن فارسيان از عربهاى مسلمان شكست خوردند درخور افتخار به عربيت، يا موجب ريشخند ايرانيان و بدگمانى به آنها نمى‏داند. اين رويداد چيزى بيش از رخدادى تاريخى در عرصه‏هاى پيروزى اسلام نيست. هنگامى كه ابابكر جنگ با مرتدان را به پايان برد، سپاهى را به فرماندهى خالد بن وليد براى رهايى عراق از دست فارسيان روانه كرد؛ خالد موفق شد وارد حيره شود ... چون عمر به خلافت رسيد، سپاهى به استعداد سى‏هزار رزمنده به جلودارى سعد بن ابى‏وقاص به عراق فرستاد. او با فارسيان درگير شد و در منطقه قادسيه در سال 14 ه . ق. بر آنان پيروز شد... يزدگرد پادشاه ايران گريخت... و از سپاه عرب شكست سختى خورد... و سرزمين فارسيان بخشى از دولت اسلامى شد و ايرانيان اسلام آوردند و عرب آنها را موالى خواند.35

با نزديك شدن به عصر جديد، تصوير كهن ايران پنهان مى‏شود و براى ايران معاصر، تصويرى ترسيم مى‏شود كه از چالشها و درگيريهاى ارضى و مرزى حتى در وطن عربى بركنار است. اين كتابها بر اين نكته كه ايران جزاير سه‏گانه تنب كوچك و تنب بزرگ و ابوموسى و منطقه اهواز را اشغال كرده است ـ آنگونه كه كتابهاى عراقى و سورى تأكيد مى‏كند ـ تأكيد نمى‏كند.

اين كتابها از جنگى كه هشت‏سال ميان عراق و ايران به طول انجاميد، به سادگى مى‏گذرد و به جزئيات آن و نيز علل سياسى و نظامى آن نمى‏پردازد و به آغاز آن پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران اشاره نمى‏كند همچنانكه اين كتابها اصلاً از نفس انقلاب در ايران نمى‏گويد و تنها از نقش مصر در سازمانهاى منطقه‏اى و جهانى و عربى و اسلامى ستايش مى‏كند و به بيانيه‏اى كه كنفرانس اسلامى صادر كرد و در آن خواستار پايان دادن به درگيريهاى نظامى شد، اشاره مى‏كند. اين «كنفرانس، بيانيه‏اى براى دو كشور اسلامى در حال جنگ ايران و عراق، ارسال داشت و خواستار پايان بخشيدن به عمليات نظامى و پذيرش گفتگو براى حل مشكلات موجود ميان دو طرف و تشكيل گروهى براى ميانجيگرى ميان دو كشور شد».36

در اين كتابها، نپرداختن به مشكلات سياسى يا جنگهاى نظامى ميان كشورهاى منطقه، كارى عمدى است و اين چشم‏پوشى، برخلاف سياست رسمى مصر است كه هم در برابر جنگ ايران و عراق و هم در ازاى اقدام عراق به اشغال كويت، موضعگيرى آشكارى كرد.

آنچه در سياست تربيتى كتابهاى درسى مصر جالب توجه مى‏نمايد، تأكيد بر تجاوز اسرائيل و اشغال فلسطين است كه به گونه‏اى روشن و برجسته در همه جنبه‏هاى كهن و تازه‏اش تكرار مى‏شود بى‏آنكه اين امر فرآيند صلحى را كه مصر از زمان كمپ ديويد با اسرائيل در پيش گرفته، از فصلهاى برخى از اين كتابها بيندازد. «هنگامى كه عرب صدور نفت به كشورهاى بيگانه‏اى كه اسرائيل را در تجاوزش به عرب يارى مى‏كردند، قطع كرد، از نفت بمثابه سلاحى اقتصادى در جنگ اكتبر 1974 به سود خود بهره گرفت...».37

[اين كتابها] براى ستايش نقش مصر و اتحاديه كشورهاى عرب در مقابله با مشكلات جهان عرب، فلسطين را مثال مى‏زند: «در پى پيشروى اسرائيل در سرزمين فلسطين در سال 1948، ارتشهاى عرب وارد عمل شدند و كوشيدند صهيونيستها را از فلسطين برانند؛ و كار به جايى كشيد كه اگر كشورهاى اروپايى و آمريكا دخالت نمى‏كردند، پيروزى نزديك بود».38

ملاحظات و برداشتها

كتابهاى درسى مصر، جز بر محور قرار دادن نقش مصر و تمدنش، اهتمام نمى‏ورزد. مى‏توان اين نقشها را از لابلاى عناوين اين كتابها بر گرفت و به گونه زير مرتب كرد:

ـ مصر سرزمين من.

ـ جغرافياى وطن عربى.

ـ جغرافياى وطن عربى و تاريخ آن در دوره اسلامى.

ـ تاريخ جديد مصر و عرب.

ـ مصر و جهان.

ـ مصر و تمدنهاى باستانى جهان.

رابطه تيره مصر با ايران و قطع روابط سياسى و جنگ تبليغاتى دو كشور عليه يكديگر، تصويرى منفى از هر دو كشور در افكار عمومى پديد آورده است، اما اين تصوير به كتابهاى درسى مصر راه نيافته است؛ لذا از رخدادهاى كهن تاريخ فارسيان كه بگذريم، ايران امروز تصوير مثبت يا منفى روشنى در كتابهاى درسى مصر ندارد.

ادامه در پست بعدی..........

با همه این اوصاف پاینده باد خاک پاک ایران


کلمات کلیدی:
 
تحليلش با خودتون
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢ 

سلام و دو صد بدرود

اینم یه دکتر همانند به اصطلاح دکترهای الان خودمون بوده دیگه.به دل نگیرین.

خوشحالم از اینکه اینجور ادما نتونستن با تمام تلاشهاشون برای نابودی این فرهنگ غنی کاری از پیش ببرند البته هنوز هم کارهای زیادی امثال این حیف نونای اجنبی انجام میدن ولی به یاری پروردگار این کشور به وسیله اینها آسیبی نخواهد دید.چون هنوز هم انسانهای میهن پرست و روشن فکر روی این خاک زیاده.

پاینده باد جانهای پاک خاک ایران زمین


کلمات کلیدی: