شهرام ناظری بالاخره نشان لژیون دونوردریافت کرد
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳٠ 

بزرگترین نشان فرهنگی فرانسه به نام لژیون دونور به شهرام ناظری، خواننده موسیقی سنتی ایران اهدا شد.  

              

این نشان طی مراسمی در ساعت هشت شنبه شب (به وقت فرانسه) 28 سپتامبر (هفتم مهر) در تئاتر شهر پاریس (Theatre de la Ville) به شهرام ناظری اعطا شد.

نشان لژیون دونور سه درجه دارد که آقای ناظری بالاترین درجه آن، شوالیه لژیون دونور را دریافت می کند.

تاکنون از ایران رضا دقتی (عکاس)، شیرین عبادی (برنده جایزه صلح نوبل)، محمود حسابی (بنیانگذار فیزیک و مهندسی نوین در ایران)، عباس کیارستمی (کارگردان سینما)، پری صابری (کارگردان تئاتر)، جلال ستاری (اسطوره شناس)، محمدعلی سپانلو (شاعر)، ایران تیمورتاش (دختر وزیردربار رضا شاه پهلوی) و عده ای دیگر نشان لژیون دونور را کسب کرده اند.

شهرام ناظری نخستین خواننده از ایران و همچنین نخستین کرد است که نشان لژیون دونور دریافت می کند.

تصمیم اهدای این نشان به شهرام ناظری یک سال پیش گرفته شد ولی به دلایل گوناگون مراسم اهدای آن به تعویق افتاد.

وی به مناسبت دریافت نشان لژیون دونور کنسرتی نیز در پاریس اجرا کرد.

شهرام ناظری درباره دلیل اهدای نشان لژیون دونور به وی در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت: "این نشان شوالیه را به هنرمندانی اهدا می کنند که قدمهای نویی در راه هنر برداشته و در راه فرهنگ، حرکت و جهشی به وجود آورده باشند، علت اینکه من را برای این نشان انتخاب کردند این بوده که توانستم در طیف فرهنگی غربیها و معرفی فرهنگ شرق به غرب، تأثیرگذار باشم و در عین حال یکی دیگر از علتها معرفی مولانا جلال دین بلخی به غرب و تأثیری بوده که در این راه داشتم".

اهدای نشان لژیون دونور به شهرام ناظری در سالی صورت می گیرد که از سوی سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) به نام مولانا جلال الدین بلخی ، شاعر و عارف بزرگ پارسی گوی نامگذاری شده است.

شهرام ناظری نشان لژیون دونور را بزرگترین هدیه ای توصیف می کند که ظرف سه دهه اخیر دریافت کرده است و می افزاید: "ارج کارهایی را که در راه معرفی مولانا انجام دادم گرفتم و خیلی از این بابت خیلی خوشحالم."

او می گوید: "زمانی که اشعار مولانا را با موسیقی اصیل اجرا کردم، هیچیک از خوانندگان این اشعار را مناسب موسیقی ایرانی نمی دانستند، حتی استاد بنان سعی کردند من را متقاعد کنند تا که با اشعار سعدی و حافظ آواز بخونم.

به گفته شهرام ناظری، اشعار مولوی به همراه خودش الحان باستانی و ریتمهای از یاد رفته را به موسیقی اصیل ایرانی برگرداند.

**نگاهی به زندگینامه و فعالیتهای وی**  

شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه ودر خانواده ای اهل موسیقی متولد شد.

وی از زمان كودكی مانند اكثر خوانندگان كه صدای خوش در خانواده شان موروثی بوده صدای خوش را از پدر و مادر خود به ارث می برد و پدرش كه صدای لطیفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن دیار به خصوص شادروان شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعلیم قرار می دهد ناگفته نماند كه قطب این خانواده مرحوم استاد حاجی خان ناظری بوده كه اكثر موسیقی دانان كرمانشاه را با نت و موسیقی اصیل ایران تعلیم داده و خود از درویش خان و كلنل وزیری بوده است.

پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه‌ها و ردیف های آواز ایرانی با سه تار هم آشنایی داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنین محیطی پرورش می یابد.

این محیط مناسب هنری موجب می‌شود تا وی در سن ۹ سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درویشی؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نماید.

وی سپس در سن ۱۱ سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارتر كردن درك موسیقی خود ارتباط بیشتری با پسر عمویش علی ناظری و درویش نعمت علی خان خراباتی كه تاثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و كردی و درك آن داشته‌اند برقرار كرد.

وی همواره در پی بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ برای بهره گیری از محضر اساتیدی چون شادروان عبداله خان دوامی، نورعلی خان برومند، عبدالعلی وزیری، محمود كریمی و. .. مقیم تهران می‌شود و ضمن بهره گیری از محضر این اساتید سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادی، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا می گیرد.

شهرام ناظری به مدت یكسال در تبریز با نوازندگان و موسیقیدانان آن دیار مانند بیگجه خانی محمود فرنام قیطانچیان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمینه موسیقی ایرانی كار می كند.

درسال ۱۳۵۴ بنابه پیشنهاد نورعلی برومند به استخدام رادیو تلویزیون در می آید و اولین برنامه خود را با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا و ترانه ای از شیخ بهایی اجرا می نماید و پس از آن با گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشكاتیان همكاریش را ادامه می دهد.

وی درسال ۱۳۵۵ درنخستین كنكور موسیقی سنتی ایران (باربد) مقام اول رابه دست می آورد.

درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری و حسن ناهید برای اجرای كنسرت در جشنواره توس انتخاب می‌شود.

و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضای اصلی آن بود در سخت ترین شرایط صدای موسیقی سنتی و اصیل ایران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند.

شهرام ناظری از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پی گیر و بی وقفه آلبوم‌های چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاری گروه چاووش، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشكاتیان، آلبوم مثنوی موسی و شبان را با همكاری جلال ذوالفنون و بهزاد فروهری، شعر و عرفان را با همكاری نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران و گروه مولانا به سرپرستی جلیل عندلیبی، آلبوم سخن عشق باهمكاری گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاری گروه عارف به سرپرستی پرویز مشكاتیان تهیه كرد.

او در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعالیت خود کاست و به طرق مختلف مشغول تدریس موسیقی و ردیف های آوازی به علاقه مندان گردید .

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاری گروههای موسیقی ایرانی كارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی و اصیل ایرانی عرضه ساخت كه از درخشان ترین این آثار رامی توان : شور انگیز با همكاری استاد حسین علیزاده، گل صد برگ و آتش در نیستان با همكاری استاد جلال ذوالفنون ، كنسرت اساتید با همكاری گروه استاد فرامرز پایور و بی قرار با همكاری گروه جلیل عندلیبی را نام برد. شهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرای كنسرت هایی موسیقی اصیل ایرانی و عرفانی سفرهای بیشماری به كشورهای آسیایی اروپایی و آمریكا داشته است و در فستیوال های جهانی نیز حضور به هم رسانیده است .

وی درسال های اخیر باحضوری بیشتر در كنسرت های داخلی كه با همه زحمات و مشقات اجرای آنها به دلیل كمبود امكانات و مشکلاتی که همواره در سال های پس از انقلاب اسلامی در ایران پیش روی هنرمندان و به ویژه اهالی موسیقی بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنواره موسیقی فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظری را شاید بتوان یكی از مهم‌ترین وقایع در دوران این جشنواره به حساب آورد چنان كه جایزه اول این فستیوال به عنوان بهترین خواننده موسیقی اصیل ایرانی را نصیب او ساخت.

وی جایزه مخصوص هیئت داوران را نیز از جشنواره مهر دریافت داشته است. اما بدیهی است که چنین تقدیر و بزرگداشت‌هایی در این سطح هیچ گاه نخواهد توانست تقدیری شایسته از استادانی چون ناظری باشد. کسانی که با جهد خود موسیقی اصیل ایرانی را به قله‌های امروزی رسانیده اند.

منبع. بی بی سی فارسی


کلمات کلیدی:
 
اطلاعيه انجمنهای ايرانشناسی
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٧ 

به نام خداوند جان و خرد

سلام دوستان من يه جايي اين اطلاعيه رو خوندم و خوشم اومد حالا واسه حمايت از اين دوستان گذاشتمش تو بلاگ تا هر کدوم از شما
که وقت و موقعيت براي شرکت تو اين جلساتو داريد شرکت کنيد راستش من تا به حال
نرفتم تا ببينم چجوريه و اصلا از چند و چونش خبر ندارم اگر کسي رفت به ما بگه در چه سطحي هست
ممنون از شما.                                                  پاينده باد ايران.  ميثم کبيري

همايشهاي ايرانشناسي / چهارشنبه ها ساعت پنج تا هفت شامگاه/ مجموعه فرهنگي تهران
{خيابان کورش کبير (شريعتي)، روبروي بهار شيراز، طبقه سوم

{تلفن: 7و6و77641125}
دوست گرامي؛ با درود؛ همايشهاي ما پيش درآمديست بر ژرفترين و گسترده ترين پژوهشهاي ايران شناسي و از جمله آرمانهاي ما بها دادن به جوانان و پژوهندگان گمنام و بالابردن اگاهي و بينش آنان است. برآنيم تا مجموعه فرهنگي تهران مرکز و ديدارگاهي براي همه‌ي ايران دوستان گردد. باشد که با حضور خود وفاداري به ميراث نياکانمان را نشان دهيم. (خواهشمندم اين پيام را در وبلاگ يا سايت خود براي همه دوستان نمايش دهيد.ـ با سپاس/ اميد عطايي / دبير برنامه ها)


کلمات کلیدی:
 
عرش در باورهای کهن
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٧ 
عرش آسمان برین است.«عرش» را ایرانیان باستان «گروثمان» می نامیده اند و «خانه سرود» می دانسته اند. به باور آنان «اورنگ زرین اورمزد» در گروثمان نهاده بوده است¹. جایگاه گروثمان را نیز بر ستیغ کوه سپند و آیینی «البرز» می پنداشته اند. «هرای برز» یا البرز در فرهنگ ایران همان ارج و ارزی را داشته که کوه«المپ» در یونان داشته است. از آنجاست که جای گروثمان، بهشت جانهای پاک بر فراز این کوه آیینی پنداشته می شده است و بیهوده نیست که آشیان سیمرغ نیز که نشان جان جانهاست در(البرز کوه) است و کنام عنقا در کوه «قاف»². 

جانهای پاک و پیراسته جانهایی که از دوزخ گیتی رسته بودند به باور ایرانیان از پل نمادین و آیینی«چینوت» که سه بار در برابر آنان فراخ می شده است. سرفراز و پیروزمند می گذشته اند و بر چگاد «البرز کوه» به «گروثمان» راه می برده اند.

لیک جانهایی که هنوز از آلایش خاک پالوده نشده بود از این پل شگفت نمی توانسته اند. سربلند و بی گزند بگزرند و به بهشت جانها راه برند. این جانهای تاریک و آلوده از فراز پل در دوزخ گیتی فرو می افتاده اند. و دیگر بار در بند تن، ستیز و تلاش تازه ای را برای پیراستگی و رهایی آغاز می کرده اند.

          در «وندیداد» فر گرد هفتم «اورمزد» به «سپیتمان زرتشت» می گوید: «ای زرتشت، آنکس که در اندیشه و گفتار و کردار نیک باشد با شکوهی بسیار، راه به جایگاه های بهشتی خواهد برد. او فراتر از ستارگان، از ماه، ور از خورشید خواهد بود. پاداش او بر من است که اهورامزدایم، داور دادور».

          آری «گروثمان» بر فراز «البرز کوه» که ایرانیان در «باژ»ها و نیایشهای خویش آنرا «کوه درخشان زندگی» می خوانده اند، جایگاه برین جانهای پاک و تابناک انگاشته می شده است؛ جایگاه «روشنایی جاوید» که هرگز تیرگی بدان راه نمی تواند جست و هر جان روشن بیدار شیفته آن است که به سوی آن فرا رود و در آن بیارامد.

1- «پرسید دانا از مینوی خرد که بهشت چگونه و چند است؟ مینوی خرد پاسخ داد که بهشت نخست از ستاره پایه تا ماه پایه؛ و دوم از ماه پایه تا خورشید پایه؛ و سوم از خورشید پایه تا به گرزمان(گروثمان)؛ آنجا که آفریدگار جهان «اورمزد» برنشیند.

(مینوی خرد) – ترجمه احمد تفضلی – بنیاد فرهنگ ایران/20.

2- «قاف» کوهی افسانه ایست که زمین را در میان گرفته است و آشیان «عنقای مغرب» است. شاید «قاف» ساخت دگرگون شده واژه پهلوی «کوف» باشد که ریشه «کوه» در پارسی دری است.

منبع. کتاب حافظ شناسی جلد دهم از مجموعه پانزده جلدی- بکوشش آقای سعید نیاز کرمانی

 
در پست بعدی در مورد اینکه چرا به گروثمان «خانمان سرود» میگویند. براتون مطلب میزارم.
با درود. پیروز باشید هم خونان من.


کلمات کلیدی:
 
سنگ ‌نبشته‌هاي هخامنشي در كانال نيل
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٥ 

تاريخ‌شناسان دوره‌ي چيرگي هخامنشيان را بر مصر، نخستين دوره‌ي فرمان‌روايي ايران بر آن سرزمين مي‌دانند، چرا كه دومين دوره‌ي فرمان‌روايي ايرانيان بر مصر در زمان ساسانيان بود. از آن دوره آثار فراواني شامل سنگ‌نبشته‌ها، لوح‌ها، مجسمه‌ها، ظرف‌هاي گلي و سفالي، مهرها و نوشته‌هايي روي پاپيروس به خط مصري برجاي مانده است كه هر يك از آن‌ها صفحه‌ي درخشاني از تاريخ باشكوه هخامنشيان را نشان مي‌دهند و شايسته است اين آثار از نظرهاي متفاوت مورد بررسي و پژوهش قرار گيرند. اين مقاله نيز با همين هدف نوشته شده است و به شرح سنگ ‌نبشته‌هايي مي‌پردازد كه به فرمان داريوش بزرگ به مناسبت حفر كانال نيل برپا داشته بودند.

فكر ساختن كانالي كه درياي سرخ را به رود نيل، در قلب كشور مصر، پيوند دهد، از سال 517 پيش از ميلاد، يعني پس از لشكركشي داريوش به مصر در سال چهارم سلطنت به فكر داريوش رسيد.1 تا پيش از كندن اين كانال، براي رفتن به مصر بايد از راه خليج فارس و فرات به سوريه و از آن‌جا از شهر صور با كشتي و يا از راه فلسطين و شبه‌جزيره‌ي سينا به مصر مي‌رفتند2 و اين همان راهي بود كه كمبوجيه(521-529 پيش از ميلاد) نيز به سال 525 پيش از ميلاد از آن استفاده كرده بود.3

در اين سفر بود كه داريوش، كه خود نيز از همان راه قديمي به مصر رفته بود، به فكر يافتن راه كوتاه‌تري افتاد تا مركز امپراتوري او را با متصرفات آفريقايي‌اش مرتبط كند. از سوي ديگر اهميت سرزمين زرخيز مصر6 هم ايجاب مي‌كرد راه كوتاه‌تري آن‌جا را به بازارهاي قلمرو امپراتوري ايران ارتباط دهد تا كالاهاي ايراني به سادگي بيش‌تر به مصر و فراورده‌هاي مصر به سرزمين‌هاي ديگر برسد.7

اين انديشه باعث شد زماني كه داريوش در مصر بود فرمان دهد درباره‌ي يافتن چنين راهي بررسي شود. اين بود كه به طرح كانالي بين خليج عربستان(شاخه‌ي درياي سرخ) و رودخانه‌ي نيل توجه شد و آگاهي از اين كه سال‌ها پيش نيز فرعون‌هاي مصر به اين كار دست زده بودند، داريوش را در تصميم خود استوارتر كرد.

ژوليوس ژونگ در كتابي كه با عنوان داريوش يكم پادشاه پارس‌ها نوشته است، درباره‌ي اهميت كندن اين كانال مي‌نويسد:

" دورنمايي كه حفر كانال نيل به درياي سرخ پيش چشم شاه مي‌گشود، خاطر وي را به كلي فريفته‌ي خود ساخته بود ... اراده‌ي شماه بر اين قرار داشت كه در اينده كشتي‌هايي كه از ساحل فينيقي به درياي سرخ مي‌آيند و هم‌چنين آن‌هايي كه از ايران و هندوستان پيرامون جزيره‌العرب را طي مي‌كند، بتوانند وارد نيل شوند و از آن‌جا به درياي روم بروند. از طرف ديگر ساحل جنوبي پارس در كنار خليج اهميت جهاني پيدا مي‌كرد و بده بستان كالا از راه دريا ميان بابل، ايران، عربستان و هندوستان برقرار مي‌شودژ و همه‌ي كالاهايي كه از مغرب، از راه‌هاي دشوار و سخت به ايران و از شرق و جنوب دور به درياي روم مي‌رسيدند، مي‌توانستند با سرويس ناوگان منظم بازرگاني با سادگي بيش‌تر به مقصد خود بروند."5

در مورد پيشينه‌ي كندن كانالي كه درياي سرخ را به رود نيل متصل سازد، نويسندگان قديم نخستين كار را به ستي اول(1318-1294 پيش از ميلاد) فرعون مصر نسبت داده‌اند و پس از او، رامسس دوم6(1294-1322 پيش از ميلاد) و سپس نخائوي دوم(609-594 پيش از ميلاد) روي آن كار كرده‌اند.7

نكته‌ي ديگري كه در اين‌جا بايد به آن اشاره كرد، اين است كه مسير كانال نيل را با مسير كانالي كه "كنت دو لسپس" به سال 1869 ساخت و اينك از آن با نام كانال سوئز ياد مي‌شود، نبايد يكي دانست. زيرا با آن‌كه بخشي از اين دوكانال بر يكديگر منطبق هستند، در بخش‌هاي ديگري به كلي تفاوت دارند. در واقع، چون از درياي سرخ به سوي شمال حركت كنيد، مسير دو كانال تا درياچه‌ي تمساح يكي است ولي از آن‌جا به بعد، مسير كانال داريوش به سوي غرب مي‌رود و در طول شاخه‌اي از رودخانه‌ي نيل تا شهر بوباستي ادامه مي‌يابد و اندكي بالاتر از بوباستي به شاخه‌ي اصلي نيل مي‌پيوندد. اما مسير كانال لسپس از درياچه‌ي تمساح به بعد رو به شمال تا بندر سعيد در ساحل درياي مديترانه ادامه مي‌يابد.         

  نقشه‌ي مصر و عربستان قديم كه مسير كانال نيل روي آن مشخص شده است.

هرودوت كه خود اين كانال را ديده است در كتاب خود درباره‌ي ويژگي‌ها و چگونگي كندن آن نوشته است: " فرزند پسامتيك، نكومس بود كه در مصر سلطنت كرد. ئي نخستين كسي بود كه دست به كار كندن مجرايي شد كه به درياي اريتره مي‌رفت و پس از او داريوش پارسي كار كندن آن را ادامه داد. طول اين مجرا به اندازه‌ي چهار روز دريانوردي است. عرض آن را آن اندازه زياد گرفتند كه دو كشتي جنگي با سه رديف پاروزن، كه از روبه‌رو به هم مي‌رسند، مي‌توانند در آن دريانوردي كنند. آب آن از نيل مي‌رسد. اين مجرا از نقطه‌اي شروع مي‌شود كه اندكي بالاتر از شهر بوباستي قرار دارد و از كنار پاتاموس، كه از شهرهاي عربستان است، مي‌گذرد و به درياي اريتره منتهي مي‌شود.

اين مجرا ابتدا در قسمت دشت مصر، كه در جهت عربستان ادامه دارد، كنده شده و اين همان دشتي است كه در جهت داخل با كوهي، كه روبه‌روي ممفيس قرار دارد، مجاور است. بنابراين، اين مجرا در مسير پايه‌ي داخلي اين كوه كنده شده و سپس از كوهستان به جنوب و ناحيه‌اي كه بادنوتوس(يعني باد جنوب) در آن مي‌وزد، متوجه مي‌شود و به خليج عربستان مي‌رود. در نقطه‌اي كه از درياي شمال تا درياي جنوب، همان دريايي كه اريتره نام دارد(يعني اقيانوس هند و درياي سرخ)، فاصله از همه كم‌تر و راه مستقيم‌تر است. از كوه كازيوس(امروزه رأس القصرون) كه سر حد مصر و سوريه است، از اين نقطه تا خليج عربستان(درياي سرخ) هزار ستاد فاصله دارد(177 كيلومتر). اين راه مستقيم‌ترين راه‌هاست ولي مجرا بسيار درازتر است، زيرا پيچ و خم زياد دارد. در زمان نكومس 120 هزار مصري براي كندن آن از بين رفتند. نكومس در جريان كندن مجرا از ادامه‌ي كار دست كشيد."8

درباره‌ي اين كه چرا نخائو كانال نيل را ناتمام رها كرد، نويسندگان قديم دليل‌هاي متفاوتي ذكر كرده‌اند. هودوت مي‌نويسد: " هاتفي با آن مخالفت كرد و مدعي شد كه نكومس با اين كار از پيش به سود قوم‌هاي وحشي كار مي‌كند."9

ديودور( Diodore ) علت را اين گونه بيان كرده است كه: " مهندسان در حين كار منتقل شدند كه سطح درياي سرخ از دلتاي نيل و مصر بالاتر است و تصور كردند كه چنان‌چه راه باز شود، آب شوردريا، رود نيل و مصر را غرق خواهد كرد. برخي نيز هزينه‌ي زياد كندن كانال را مانع ادامه‌ي كار مي‌دانند. 10 با وجود اين، كانال نيل با همه‌ي سختي و دشواري‌ها به همت داريوش بزرگ پايان پذيرفت و اقيانوس هند از راه درياي سرخ به رود نيل پيوست و سال‌ها ارتباط اسيا با آفريقا و اروپا از اين راه برقرار بود.

پنج سنگ‌نبشته‌ها

داريوش پس از پايان كار، فرمان داد پنج سنگ‌نوشته، كه متن‌هاي آن ها تفاوت‌هايي با يكديگر داشت، در چهار جا در طول مسير كانال برپا كنند و روي آن‌ها به خط‌هاي مصري، پارسي، عيلامي و بابلي مطالبي پيرامون كندن كانال ثبت كنند. البته، پيرنيا در تاريخ خود متن هر سه سنگ‌نوشته را يكي و بدون تفاوت دانسته و نوشته است: " سنگ‌نوشته‌اي است از داريوش در پنج نسخه كه در نزديكي كانال يافته‌اند".11 اما چنان كه در ادامه خواهيم گفت، اين سخن چندان درست نيست.

اين پنج سنگ‌نبشته را در ساحل راست كانال(به سوي درياي سرخ) و بر بلندترين جا به نحوي برپاداشته‌ بودند كه كشتي‌هايي كه از كانال مي‌گذشتند، آن‌ها را مي‌ديدند. سنگ‌نبشته‌ها‌ از نظر بزرگي سكوي زيرين و نوع مصالح و شكل و اندازه كم‌نظير و شايان توجه و اهميت هستند. اما متاسفانه دست روزگار يكي از آن‌ها را به كلي از ميان برده و از چهار ديگر هم جز قطعه‌هايي شكسته بر جاي نمانده است. خوشبختانه اين شكسته‌ها به كوشش باستان شناسان و دانشمندان زبان‌شناس گردآوري و خوانده شده است و در نتيجه سندهاي باارزش و زنده‌اي در دسترس قرار گرفته است كه از شكوه تمدن ايران باستان حكايت دارند.

سنگ‌نبشته‌هاي كانال نيل به ترتيب، در مسير كانال به سوي درياي سرخ، عبارت هستند از:

1 و 2. سنگ‌نبشته‌هاي تل‌المسخوته

3. سنگ‌نبشته‌هاي سراپه‌اوم

4. سنگ‌نبشته‌ي قبره ‌يا شالوف

5. سنگ‌نبشته‌ي سوئز

از ميان اين سنگ‌نوشته‌ها، از سنگ‌نبشته‌ي سراپه‌اوم جز اين‌كه جاي نصب آن معلوم است، آگاهي ديگري نداريم. سنگ‌نبشته‌‌هاي شالوف و سوئز به دو خط هيروگليف و ميخي(ميخي پارسي، ميخي عيلامي و ميخي بابلي) بوده كه خط‌هاي ميخي بر يك روي سنگ و خط مصري به روي ديگر آن‌ها كنده شده است.

در تل‌المسخوته بر اساس پژوهش‌هاي گله‌نيشف( Golenischeff ) كه خود قطعه‌هايي از سنگ‌نوشته‌هاي تل‌المسخوته را در كاوش‌هاي خويش پيدا كرده است، سنگ‌نوشته‌ي كانال، شامل دو سنگ‌نبشته، يكي به خط مصري و ديگري به خط ميخي بوده است.12

سنگ‌نبشته‌‌هاي تل‌المسخوته

اين سنگ‌نبشته‌ها روبه‌روي شهر پتاموس بر ساحل كانال برپا شده بود. خرابه‌هاي اين شهر امروزه به تل‌المسخوته معروف است و در هفده كيلومتري اسماعيليه قرار دارد. اين سنگ‌نبشته‌ها از سنگ خاراي سرخ ساخته شده بودند و برفراز تپه‌اي به فاصله‌ي 350 متر از كانال قديم قرار داشتند. نخستين قطعه‌اي كه از اين سنگ‌نوشته‌ها پيدا شده به خط ميخي است و در سال 1864 ميلادي(1243 خورشيدي) كارگران شركت كانال سوئز آن‌ را پيدا كردند. چندي پس از آن، يعني در سال 1889 ميلادي(1268 خورشيدي)، گله‌نيشف قطعه‌هاي ديگري به خط مصري و يك قطعه هم ميخي پيدا كرد كه در سال 1907 ميلادي(1285 خورشيدي) آن‌ها را به موزه‌ي قاهره بردند. بنابراين، از اين سنگ‌نبشته‌ها فقط هشت قطعه به زبان مصري به دست آمده كه هفت قطعه‌ي آن، سه چهارم كل سنگ‌نبشته‌ي اصلي را تشكيل مي‌دهند و جايگاه قطعه‌ي هشتم هنوز مشخص نيست و از روي قطعه‌هاي به دست آمده مشخص مي شود كه بلندي سنگ‌نبشته‌ي اصلي 15/3 متر و پهناي آن 10/2 متر و ضخامت آن 77 سانتي‌متر بوده است.

طرح سنگ‌نبشته‌ي تل‌المسخوته از كتاب پوزنر، باستان‌شناس فرانسوي.

شرح جامع و ترجمه‌ي متن اين سنگ‌نبشته در كتاب نخستين استيلاي ايرانيان بر مصر نوشته‌ي پوزنر( Posener ) به زبان فرانسوي آمده است و شبيه آن‌چه است كه پيرنيا در ايران باستان آورده است و از اين رو، بخش‌هايي از نوشته‌ي ايران باستان را در معرفي اين سنگ‌نبشته مي‌آوريم:

" در سنگ‌نوشته‌ي مصري داريوش را مانند فرعون مصر نشان داده‌اند، يعني صورت او زير قرص پردار آفتاب است و خدايان دو نيمه‌ي نيل، دو بخش مصر(مصر عليا و مصر سفلي( را زير اسم او به هم ربط داده‌اند و نيز در اين‌جا مانند مراسمي كه براي فرعون داشتند، نام ملت‌هايي كه تابع داريوش بودند، با تصوير مردم آن‌ها، نوشته‌اند. توضيح آن‌كه خواسته‌اند بگويند كه همه‌ي اين مردان پيرو فرعون مصر(آن‌تريوش= داريوش) هستند و او از فرعون‌هاي سلسله‌ي هيجدهو برتر است كه باشكوه‌ترين فرعون‌هاي مصر بودند.

تفاوتي كه ميان اين صورت‌ها و صورت‌اي مردمان تابع در زمان فرعون‌هاي مصر ديده مي شود، اين است كه در زمان فرعون‌ها مردم تابع را به شكل اسيري تصوير مي‌كردند كه دست‌هايشان بسته بود و رشته‌اي اين اسران را به شكل بيضي‌دانه‌دار، يعني قلعه‌ي محكم، بسته است. ولي چون نمي‌توانستند مردمان آريايي را به ايت شكل درآورند تغييري در نشان دادن مردمان تابع حاصل شد كه چنين است: مردم تابع مانند اسيري نيستند كه دست‌هاي او را بسته‌ باشند، بلكه بي‌قيد، زانو به زمين زده و در حال خشوع و خضوع در بالاي بيضي قرار گرفته‌اند."13

بر اين شرح بايد افزود، در بالاي نام داريوش كه درون بيضي كنده شده است، تصوير تاجي نيز نقش شده است و در دو طرف تصويرها‌ي خدايان دو نيمه‌ي نيل، خطابه‌ي اين خدايان چنين نوشته شده است:

در سمت چپ، "همه‌ي زمين‌ها، همه‌ي كشورهاي بيگانه و همه‌ي كمان‌ها(قدرت‌ها) را به تو مي‌بخشم" و در سمت راست، "همه‌ي انسان‌ها، همه‌ي مردمان و همه‌ي ساكنان جزيره‌هاي درياي اژه را به تو واگذار مي‌كنم" .

در پشت سر تصوير نيز سخناني هر يك از خدايان در هفت ستون به اين شرح ثبت شده است:

"زندگي كامل، خوشبختي و تندرستي را به تو مي‌بخشم. همه‌ي شادي‌ها كه از من ناشي مي‌شود، همه‌ي هديه‌ها نظير آن‌چه كه خداوند بزرگ "رع" مي‌پذيريد، همه‌ي خوراكي‌ها، همه‌ي چيزهاي خوب كه من منشأ آن هستم و سرانجام پادشاهي مصر عليا و سفلي را جاودانه به تو مي‌دهم"

سپس زير پاي خدايان، تصوير مردمان تابع امپراتوري ايران با نام كشورهاي آن‌ها نقش شده است.14

پس از اين، متن سنگ‌نبشته، كه افتادگي‌هاي زيادي دارد، آغاز مي‌شود و چون متن خوانده شده به وسيله‌ي پوزنز به شرحي كه پيرنيا در كتاب خود نوشته، بسيار نزديك است، بار ديگر به كتاب ايران باستان بسنده مي‌كنيم:

" داريوش كه زاده‌ي الهه‌ي نيث، خانم سائيس، است انجام داد همه‌ي چيزهايي را كه خدا شروع كرد ... آقاي همه چيز كه قرص افتاب را احاطه كرده است. وقتي در شكم مادر قرار داشت و هنوز بر زمين نيامده بود. نيث او را پسر خود دانست ... امر كرد به او ... دست خود را با كمان به سوي او برد تا دشمنانش او را برافكنند چنان‌كه از براي پسر خود " رع" كرد ... او قوي شوكت است. او دشمنان خود را در همه‌ي سرزمين‌ها نابود مي‌كند. شاه مصر عليا و سفلي، داريوش كه تا ابد پاينده است، شاهنشاه بزرگ، پسر ويشتاسب هخامنشي. او پسر اوست(يعني پسر نيث است). قوي و جهان‌گير است. همه‌ي بيگانگان با هديه‌هاي خود ره به او مي‌آورند و براي او كار مي‌كنند."

از اين جا به بعد، متن سنگ‌نبشته خراب شده است و بسياري از عبارت‌هاي آن خوانده نمي‌شود و جمله‌هاي آن اغلب رابطه‌ي خود را از دست داده‌اند و نامفهوم شده‌اند. ولي روي هم رفته آن‌چه از آن بر مي‌آيد چنين است كه داريوش حكيمان مصر را فراخوانده وپرسش‌هايي از آن‌ها كرده است. يك‌بار هم نام كوروش در سنگ‌نبشته آمده است و سپس گفت و گو از كشتي‌هايي است كه مي‌خواهند براي شناسايي به درياها بفرستند.15

سنگ‌نبشته‌ي سراپه‌اوم

كلارمن ژنوئه( Clarmont Ganeau )، باستان‌شناس فرانسوي، بيست و پنج قطعه از اين سنگ‌نبشته به خط مصري را در سال 1884 ميلادي(1264 خورشيدي)، در جايي به نام سراپه‌اوم، بين درياچه‌ي تمساح و درياچه‌ي شور، به دست آورد و در آغاز آن را به اشتباه باقي‌مانده‌ي ويرانه‌هاي تاريخي سراپه‌اوم مي‌دانستند. قطعه‌هاي شكسته در سال 1886 به موزه‌ي لوور پاريس برده شد، ولي دو سال بعد به كلي مفقود شد و ديگر نشاني از آن‌ها به دست نيامده است.16

سنگ‌نبشته‌ي قبره يا شالوف

اين سنگ‌نبشته نيز از سنگ خاراي سرخ ساخته شده و بخشي از آن را كنون در اسماعيليه برپا داشته‌اند. يك روي اين سنگ‌نبشته به خط مصري و روي ديگر آن به سه خط ميخي پارسي، عيلامي و بابلي بوده و در جايي در سه كيلومتري قريه‌ي شالوف و در نزديكي درياچه‌ي شور قرار داشته اشت. اين سنگ‌نبشته هم در اندازه‌ي سنگ‌نبشته‌ي تل‌المسخوته و به بلندي 3 متر، پهناي 5/2 متر و ضخامت 78 سانتي‌متر بوده است. مهندس دولسپس( de Lesseps ) قطعه‌هاي اين سنگ‌نبشته را در سال 1866 ميلادي(1245 خورشيدي) كشف كرد و 35 قطعه‌ي كوچك و بزرگ از آن را به دست آورد كه هفده قطعه به خط مصري و بقيه به خط ميخي بود و آن‌ها را به شالوف منتقل كردند. اما قطعه‌هاي كوچك سنگ‌نبشته مفقود شد و از جست و جوهايي كه براي پيدا كردن آن‌ها انجام شد، نتيجه‌اي به دست نيامد و پانزده قطعه بزرگ‌تر را نيز بارديگر به خاك سپردند تا اين كه در سال 1913-1911 ميلادي(1291-1290 خورشيدي) در پي كاوش‌هاي كله‌دا( Cledat ) اين قطعه‌ها با چند تاي ديگر، از زير خاك بيرون آمد و آن‌ها را به اسماعيليه بردند.

اين سنگ‌نبشته روي پايه‌اي سنگي از سنگ ماسه‌اي كه روي قطعه سنگ گچي قرار گرفته، گذارده شده است. از تركيب قطعه سنگ‌ها چنين برمي‌آيد كه اين سنگ‌نبشته نيز به همان شيوه‌ي سنگ‌نبشته‌ي تل‌المسخوته تهيه شده بوده، ولي متن اصلي آن با آن سنگ‌نبشته‌ي تفاوت‌هايي داشته است.

متن اصلي اين سنگ‌نبشته به سبب محو شدن بخش‌هايي از آن به طور كامل خوانده نمي‌شود، ولي از آن‌چه كه پنز توانسته است بخواند، اين نكته‌ها به دست مي‌آيد:

داريوش از ناحيه‌ها و شهرهاي مصر بازديد كرده و فرمان داده است مهندسان براي كندن كانال به كار مشغول شوند و كشتي‌ها را روي آن به حركت درآورند. آن‌چه داريوش فرمان داده بود انجام شده است و 24 يا 32 كشتي با كالاهاي فراوان از مصر، از راه اين كانال، به سوي ايران فرستاده شده است. سپس سخن از تهنميت و سخناني است كه شاهزادگان و مهندسان به داريوش گفته‌‌اند. سپس داريوش فرمان داده است آن‌چه را كه شده روي سنگ ثبت نمايند و در پايان سنگ‌نوشته آمده است:" اين چنين كاري بزرگ كه تا آن روز انجام نشده بود، به فرمان واراده‌ي داريوش، كه خدايش جاودان دارد، صورت حقيقت پذيرفت."17

سنگ‌نبشته‌ي سوئز

اين سنگ‌نبشته، كه آخرين سنگ‌نبشته در مسير كانال نيل است، در شش كيلومتري شمال سوئز و در نزديكي اردوگاه نگهبانان كرانه‌هاي كانال، برفراز تپه‌اي به بلندي 450 متر و در مغرب مجراي قديمي كانال قرار داشته است. جنس اين سنگ‌نبشته نيز از سنگ خاراي سرخ بوده و بزرگ‌ترين قطعه‌اي كه از آن به دست آمده، به پهناي 73-62 سانتي‌متر(حدود يك‌سوم پهناي سنگ‌نبشته‌ي اصلي)، به درازاي 15/3 متر در 10/2 و به ضخامت 74 سانتي‌متر بوده است.

نخستين قطعه از اين سنگ‌نوشته در سال 1912-1911 ميلادي(1291-1290 خورشيدي) به دست كله‌دآ كشف شد و پس از آن قطعه‌هاي ديگري به خط مصري و ميخي در سال 1933(1312 خورشيدي) به دست پوزنر به دست آمد.

مضمون اين سنگ‌نبشته نيز با تفاوت‌هايي شبيه سنگ‌نبشته‌ي شالوف است و در آن از فرمان داريوش براي كندن كانال و روانه كردن كشتي‌ها حكايت شده است.18

عكسي از قطعه‌هاي سنگ‌نوشته‌ي اصلي شالوف كه در ميدان اسماعيليه برپاداشته‌اند.

نتيجه

مطالب هيروگليفي سنگ‌نوشته‌ها تا اندازه‌ي زيادي يكسان بوده و تفاوت‌هاي اندكي در آن‌ها وجود داشته است. افتادگي‌هايي در برخي متن‌ها وجود دارد كه رشته‌ي مطالب را گسيخته است و چنان‌چه بخواهيم متن به نسبت كامل‌تري در دست داشته باشيم، بايد بخش نخست سنگ‌نبشته‌ي تل‌المسخوته و بخش پاياني سنگ‌نوشته‌ي شالوف را تركيب كنيم.

اما درباره‌ي متن‌هاي ميخي سنگ‌نوشته‌هاي كانال نيل، كه آن‌ها نيز تفاوت‌هايي باهم داشته‌اند، بايد گفت مضون اين كتيبه‌ها به تفصيل متن‌هاي هيروگليفي نيست، بلكه چون روي يك سطح سنگ‌نوشته به سه زبان و خط پارسي، عيلامي و بابلي نوشته شده‌اند، به ناچار مطالب به طور خلاصه آمده است و متن كامل پارسي آن‌ها چنين است كه در كتاب فرمان‌هاي شاهنشاهان هخامنشي نوشته‌ي رولف نارمن شارپ( Ralph Norman Sharp ) آمده است:

بند1. خداي بزرگي است اهورامزدا، كه آن آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي مردم را قرار داد، كه داريوش را شاه كرد، كه به داريوش شاه شهرياري را كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب است، ارزاني فرمود.

بند2. من داريوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردم، شاه در اين سرزمين دور و دراز، پسر ويشتاسب هخامنشي

بند3. داريوش شاه گويد: من پارسي هستم از پارس مصر را گرفتم. فرمان كندن اين ترعه را دادم. از رودخانه‌اي به نام نيل كه در مصر جاري است تا دريايي كه از پارس مي‌رود. پس از آن اين ترعه كنده شد، چنان‌كه فرمان دادم و كشتي‌ها از مصر از ميان اين ترعه به سوي پارس روانه شدند.آنچانکه من خواستم.

منبع سايت باحالكده www.bahalkade.blogfa.com


کلمات کلیدی:
 
فهرست ایرانیان پیش از اسلام ( نام مردان )
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤ 

دیگران

مردان ایرانی

  • ابان جادویه    (حکمران ری)

  • ابوسهل نوبختی

  • آذرباد    (اهل آذرمهر)

  • آذرپاد مهراسپندان    (موبدان‌موبد)

  • آذرفربغ    (در دربار خسرو انوشیروان)

  • آذرفرنبغ فرخزادان

  • آذرنرسه    (پسر هرمز دوم)

  • آرتاشس    (پادشاه ارمنستان، پسر بهرام‌شاپور)

  • اردویراز

  • آریوبرزن    (سردار هخامنشی در جنگ با اسکندر گجستک)

  • آزاد همسر شهر

  • آزادافروز    (مرزبان ساسانی)

  • آزادبه    (مرزبان ساسانی)

  • افشین

  • انوش‌زاد پسر گشنسب‌بنده

  • ایزدگشسب    (وزیر انوشیروان)

  • بابک پدر اردشیر    (پدر اردشیر بابکان)

  • بابک خرمدین

  • بابویه    (مأمور ساسانی در عربستان)

  • باذان

  • باربد    (نام نوازنده ساسانی)

  • براز پسر ماهویه    (مرزبان مرو)

  • بُرد    (اهل تخارستان)

  • بردزبه    (نیای امام بخاری)

  • بزرگمهر    (نام وزیر خردمند انوشیروان دادگر)

  • برزویه

  • بسفرخ پسر ماخرشیذان    (مرزبان ساسانی)

  • بسک پسر ماهبود    (از اسواران ساسانی)

  • بسوس    (ساتراب باختر (بلخ) در زمان حملهٔ اسکندر مقدونی)

  • بهرام پسر خورشید

  • بهرام پسر یزدگرد

  • بهرام چوبین

  • بهرام‌شاپور    (برادر بهرام چهارم ساسانی)

  • بهزاد پسر مرزبان سیرافی

  • بهمن پسر اسفندیار

  • بهمن پسر کیقباد    (روحانی ایرانی)

  • بهمن جادویه    (فرمانده ساسانی)

  • بهمنیار پسر مرزبان

  • بهنام پسر ترتوس

  • پوس‌فرخ    (نجیب‌زاده زمان ساسانی)

  • پیروز دیلمی    (فرمانروای یمن)

  • تنسر    (موبد)

  • جارود    (از ایرانیان سرشناس میان عرب‌ها)

  • جاماسب

  • جوانبوذان    (پسر دادفروز مرزبان)

  • جوانشیر فرزند خسروپرویز

  • خاندان آندگان

  • خاندان خوش‌نوشک

  • خاندان سورن

  • خاندان شیلی

  • خاندان کارن

  • خاندان وراز

  • خُرَّخسرو    (فرمانده ایرانی یمن)

  • خردادبه

  • خُرَّه‌خسرو    (مأمور ساسانی در عربستان)

  • خسرو پسر بهرام    (نوه یزدگرد سوم)

  • خسرو پسر شهریار یزدگرد

  • خورشید پسر یزدیار

  • دادفروز گشنسبان    (مرزبان ساسانی)

  • دادوی    (در یمن)

  • دینَگ    (زنی فرمانروا و مادر هرمز سوم)

  • دین‌هرمزد    (گجستک ابالیش)

  • رستم پسر زال

  • رستم فرخزاد    (سپهسالار ساسانی در جنگ با تازیان)

  • رمیوزان    (سردار ساسانی)

  • زادان‌فرخ    (نجیب‌زاده زمان ساسانی)

  • زادفرخ    (در دربار خسرو پرویز)

  • زرتشت فسایی    (از نیاکان مزدک)

  • زرتشت    (پیامبر)

  • زروانداد    (پسر مهرنرسه و هیربدان‌هیربد)

  • ساتی برزن    (ساتراب هریوا (هرات) در زمان حملهٔ اسکندر مقدونی)

  • ساسان پسر روزبه    (مرزبان ساسانی)

  • سخت    (مرزبان ساسانی در کنده و حضرموت)

  • سنبویه اسواری

  • سُنپاذ    (موبد)

  • سِنداد    (مرزبان ساسانی در کِنده و حضرموت)

  • سهوک    (در یمن)

  • سیاوخش پسر مهران    (فرمانروای ری)

  • سیبُخت    (مرزبان ساسانی)

  • شاپور پسر بابک    (برادر اردشیر بابکان)

  • شاهان‌مرد    (پسر فرخ‌ماهان ساسانی)

  • شاهین بهمن‌زادگان    (خوربران‌اسپهبد)

  • شهر پسر باذان

  • شهربراز

  • شهربراز    (سردار ساسانی)

  • شهریار پسر شیرویه

  • شیرویه    (قباد دوم)

  • فراهان ماه‌اسفندار    (سردار طبری)

  • فرخان    (از بزرگان ری)

  • فرخ‌زادان مروزی

  • فرخ‌ماهان    (از بزرگان ساسانی)

  • فرخ‌هرمز    (از سپهبدان ساسانی)

  • فرنسب    (از خانواده هخامنشی، پدر کاساندانه)

  • فنابرزین    (مرزبان ساسانی عربستان)

  • فرهاد کوهکن    (دلداده شیرین در "خسرو و شیرین" نطامی گنجوی)

  • فیروز نهاوندی    (کشنده عمر)

  • فیروزان    (شورشی)

  • کاساندانه

  • کاووس پسر قباد یکم    (فرمانروای طبرستان)

  • کاوه آهنگر    (نام آهنگرى مشهور كه فريدون را پيدا كرد و بر سر ضحاك آورد و درفش كاويانى منسوب به اوست.)

  • کَردار    (پسر مهرنرسه و سرکرده جنگجویان)

  • کردیر    (روحانی بلندپایه)

کرتیر   (موبدموبدان)

  • گرابرزین    (فرمانده پادگان ساسانی)

  • گُردوی    (برادر بهرام چوبین)

  • گرشاسب

  • گشتاسب    (پادشاه باخترستان)

  • گشسب دیلمی

  • گشنسب‌داد

  • گوزهر    (فرمانروای محلی شهر استخر)

  • مازیار پسر قارن

  • مانی    (پیامبر)

  • ماه‌آذر    (وزیر انوشیروان)

  • ماهدادشاپور    (دستور آذربایجان)

  • ماه‌گشنسب    (پسر مهرنرسه و رئیس دامداران)

  • ماهویه مروی

  • ماهیار    (نجیب‌زاده زمان ساسانی)

  • مردانشاه    (نیمروزاسپهبد ایران)

  • مرزبان پدر خرخسرو

  • مرزبان سیرافی

  • مرزویه    (پدر مهیار دیلمی)

  • مرکبود    (در یمن)

  • مروزان    (فرمانده یمن)

  • مزدک    (اصلاحگر اجتماعی)

  • مِهرام‌گشنسب    (از بزرگان و روحانیان پارسی)

  • مهران پسر باذان

  • مهران 
  • مهرنرسه

  • مهرهرمز    (پسر مردانشاه، سپهبد ایران جنوبی)

  • مهیار دیلمی

  • نخوار

  • نرسه پسر پیروز    (نوه یزدگرد سوم)

  • نکیسا    (نام نوازنده ساسانی)

  • نوبخت

  • هامُرز شوشتری    (فرمانده پادگان ساسانی)

  • هرمزان    (سردار ایرانی)

  • وهرز

  • ویستَهم    (سردار ساسانی)

  • ویندویه    (سردار ساسانی)


کلمات کلیدی:
 
کجا رفتند ايران پرستان ؟ (شعری از ملک الشعرای بهار)
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤ 

با سلام تقدیم به شما.

خوش آن روزگار همايون ما

خوش آن بخت پيروز و ميمون ما

کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟

کجا رفت جمشيد فرخ سرشت؟

کجا رفت آن کاوياني درفش؟

کجا رفت آن تيغهاي بنفش؟

کجا رفت آن کاوه نامدار؟

کجا شد فريدون والا تبار؟

کجا شد هخامني کجا شد مدي؟

کجا رفت آن فره ايزدي؟

کجا رفت آن کورش دادگر؟

کجا رفت کمبوجي نامور؟

کجا رفت آن داريوش دلير؟

کجا رفت داراي بن اردشير؟

دليران ايران کجا رفته اند؟

که آرايش ملک بنهفته اند

بزرگان که در زير خاک اندراند

بيايند و بر خاک ما بگذرند

بپرسند از ايندر که ايران کجاست؟

همان مرز و بوم دليران کجاست؟

بينند که اينجاي مانده تهي

ز اورنگ و ديهيم شاهنشاهي

                                                                                                شادروان ملک الشعرا بهار 


کلمات کلیدی:
 
فهرست ایرانیان پیش از اسلام (شاهان)
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤ 

فهرستی از نام اشخاص حقیقی ایرانی که در پیش از حمله عرب‌ها به ایران یا در خلال این حملات و سال‌های آغازین اسلام در ایران می‌زیستند. این فهرست دربرگیرنده نام اشخاص افسانه‌ای و اسطوره‌ای نمی‌شود:

فهرست مندرجات

  • ۱ شاهان

    • ۱.۱ مادها
    • ۱.۲ هخامنشیان 
    • ۱.۳ اشکانیان
    • ۱.۴ ساسانیان
  • ۲ دیگران
    • ۲.۱ مردان ایرانی 
    • ۲.۲ زنان ایرانی 

    • ۲.۳ منابع

شاهان

مادها

    • دیاکو
    • فرورتیش
    • مادیای سکایی
    • هووخشتره
    • ایشتوویگو

هخامنشیان

  • کوروش بزرگ 

  • کمبوجیه

    • بردیای دروغین  (گئومات مغ)

  • داریوش بزرگ

  • خشایارشا (خشیارشا)

  • اردشیر یکم (اردشیر درازدست)

    • خشایارشای دوم

    • سغدیانوس

  • داریوش دوم

  • اردشیر دوم

  • اردشیر سوم

    • ارسس

  • داریوش سوم

اشکانیان

(تاريخ بر پایه سالنمای میلادی) توضیح: ح علامت اختصاری حدود است.

  • ارشک یکم    (ح۲۵۰- ح۲۴۸ ق.م)

  • تیرداد یکم    (اشک دوم) (ح۲۴۸- ح۲۱۱ ق.م)

  • اَردوان یکم    (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ ق.م)

  • فریاپت    (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ ق.م)

  • فرهاد یکم    (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ ق.م)

  • مهرداد یکم    (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ ق.م)

  • فرهاد دوم    (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ ق.م)

  • اردوان دوم    (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ ق.م)

  • مهرداد دوم    (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۷۶ ق.م)

  • سیناتروک    (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ ق.م)

  • فرهاد سوم    (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ ق.م)

  • مهرداد سوم    (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ ق.م)

  • اُرد یکم    (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ ق.م)

  • فرهاد چهارم    (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ ق.م)

  • فرهاد پنجم یا    (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ ق.م- ۴ م)

    • ملكه موزا     (۲ ق.م- ۴ م) شهریار زن اشکانی

  • اُرد دوم    (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)

  • ونُن یکم    (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)

  • اردوان سوم    (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م)

    • تیرداد سوم    (ح۳۶ م)

  • وردان    (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)

  • گودرز    (اشک بیستم) (۴۱- ۴۵ م)

  • ونن دوم    (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)

  • بلاش یکم    (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)

  • پاکور    (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م)

    • اردوان چهارم    (۱۰۸- ۱۱۰ م)

  • خسرو    (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م)

  • بلاش دوم    (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)

    • مهرداد چهارم    (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟- ۱۴۷؟ م)

  • بلاش سوم    (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)

  • بلاش چهارم    (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)

  • بلاش پنجم    (اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۶ م)

  • اردوان پنجم    (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)

  • بلاش ششم

  • اردوازد

ساسانیان

(تاريخ بر پایه سالنمای میلادی)

  • اردشیر یکم    (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳)

  • شاپور یکم    (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)

  • هرمز یکم    (۲۷۲-۲۷۳)

  • بهرام یکم    (۲۷۳-۲۷۶)

  • بهرام دوم    (۲۷۶-۲۹۳)

  • بهرام سوم    (۲۹۳)

  • نرسی    (۲۹۳-۳۰۲)

  • هرمز دوم    (۳۰۲-۳۱۰)

  • آذرنرسی    (۳۱۰)

  • شاپور دوم    (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)

  • اردشیر دوم    (۳۷۹-۳۸۳)

  • شاپور سوم    (۳۸۳-۳۸۸)

  • بهرام چهارم    (۳۸۸-۳۹۹)

  • یزدگرد یکم    (۳۹۹-۴۲۱)

  • بهرام پنجم    (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)

  • یزدگرد دوم    (۴۳۹-۴۵۷)

  • هرمز سوم    (۴۵۹-۴۵۷)

  • پیروز یکم    (۴۵۸-۴۸۴)

  • بلاش    (۴۸۴-۴۸۸)

  • قباد یکم    (۴۸۸-۴۹۷)

  • جاماسب    (۴۹۷-۴۹۹)

  • قباد یکم    (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره)

  • خسرو یکم    (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹)

  • هرمز چهارم    (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)

  • بهرام ششم    (۵۹۰-۵۹۱)

  • خسرو دوم    (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸)

  • قباد دوم    (شیرویه) (۶۲۸)

  • اردشیر سوم    (۶۲۸-۶۳۰)

  • شهربراز    (۶۳۰)

  • خسرو سوم    (۶۳۰)

  • جوانشیر    (۶۳۰)

  • پوراندخت    (۶۳۰-۶۳۱) شهریار زن ساسانی

  • گشناسب بنده    (۶۳۱)

  • آزرمی دخت    (۶۳۱) شهریار زن ساسانی

  • هرمز پنجم    (۶۳۱)

  • خسرو چهارم    (۶۳۱)

  • پیروز دوم    (۶۳۱)

  • خسرو پنجم    (۶۳۱)

  • یزدگرد سوم    (۶۳۲-۶۵۱)


کلمات کلیدی:
 
تقدیم باد
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳ 

            p_symbol

قبل از هر چیز گفتن این یک بیت لازمه.

 میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت    -     میخاری و مستی ره و رسم دگری داشت


کلمات کلیدی:
 
درود و سپاس
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢ 
با عرض سلام و کمال احترام نسبت به دوستان کلید این بلاگو میزنم به امید اینکه هموطنای عزیزم بیشتر هویت واقعی خودشونو بشناسند.و و و خیلی دیگه از این دلیلا که امیدوارم روزی این هدفهای خشکل بدست بیاند و برسه روزهایی که ما ارزش ایرانی بودن خودمون رو بدونیم و به هم خونمون مهر بورزیم. ایرانیان، سقف خانه هاتان پابرجا و سایه هاتان تا ابد بر این خاک مدام باد.--
کلمات کلیدی: