فروهر نشان ملی ما ايرانيان
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۱ 

به نام پروردگار یکتا

 

      هر کشوری سازمانی نهادی شرکت یا حتی یک گروهک هم برای خود نماد یا نشانه ای دارد و با آن تمام رسالت و فرهنگ و تفکر یا گرایشش در آن خلاصه می شود.این درست همان چیزی است که امروز ما پارسیان یکی از قدیمی ترین و زیبا ترین و شگفت انگیزترین نشانه های خود را بیگانه می پنداریم و این جای افسوسی بزرگ است.حتی آنقدر ما نسبت به آن بی تفاوت بوده و بیگانه هستیم که آشنایی ما فقط در سطح شنیدن نامش آنهم گاهی فقط از سر زبانها ست و در 80 درصد موارد که خودم به چشم خودم دیدم آن را اشتباه تلفظ می کنیم.(ای افسوس).مانند:«فربَهَر- فروَرهَر- فرَه بَه » یا خیلی دیگه که من اشک تو چشم حلقه میزنه وقتی می شنوم.و البته جای تعجب نداره چون گذشت زمان و اتفاقات مختلف و تغیراتی که در فرهنگ ما رخ داده این مسئله را توجیه  میکند.و نا آگاهی ما را از خودمان گوشزد می کند. اما نباید کاملا فراموش شود.و دیگر مسئله ای که مرا عذاب میدهد پندارعده ای کوته فکر است که آن را خدا یا اهورامزدا میدانند اما ما باید بدانیم نشان فروهرهرگز جایگزینی برای اهورامزدا نیست. خوب این حرف دل خودم بود اما بهتره بیشتر با این نماد که برای من یکی خیلی ارزشمد بوده و تقدس داره آشنا بشیم.

      من یه اشارتی بکنم که نه تنها این نماد چیز عجیب و غریبی نیست بلکه معادل آن در اسلام همان جبرئیل فرشته ی خداست.یه چیزی یادم اومد بد نیست اینم گوشه ای از تشابهات اسلام و زرتشت بگم حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) در فرهنگ مذهبی پیشین ما یعنی آیین زرتشت با نامهای سروش و آناهیتا خوانده می شوند.(محض اطلاع).

 

این نشان در زبان اوستایی «فروَشی»"farvashi". در زبان پارسی هخامنشی«فر وَرتی»"farvarti". و در زبان پهلوی«فروَهَر»"farvahar"خوانده می شود. که قدمتی بیشتر از 4000 سال دارد یعنی پیش از زایش زرتشت  فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش.سنگ نبشته های به جا مانده از هخامنشیان در کاخهای پارسه و شاهان ساسانی صدقی است بر این گفتار.و شگفت انگیز بودن آن به این دلیل است که هر قسمت از این نشان بی حکمت نیست و هر قسمت معنای زیبایی دارد.که به تشریح آن می پردازیم:

 

 

۱-  قرار داشتن چهره ای از یک پیر سالخورده که در بین بالها احاطه شده اشاره به شخص نیکوکار و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش الگو و سرمشقی بوده برای دیگر مردمان که دیگران تجربه های او را ارج می نهادند.

۲-    دست راست پیر فرزانه به سوی آسمان دراز است که این اشاره به ستایش «پروردگار هستی یا اهورامزدا»خدای واحد ما ایرانیان دارد.که آیین زرتشت در هزاره های گذشته این یکتا پرستی را به ما عطا نموده است.

۳-  در دست چپ پیر حلقه ای قرار دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و خالق خویش بسته می شود و انسان باید خدای واحدش را ستایش کند و در تمامی لحظات زندگی خود خالقش را ناظر بر اعمال خود بداند.مورخین و پژوهشگران فرهنگی حلقه هایی که هنگام ازدواج یک زوج بین زن و شوهر رد و بدل می شود را برگرفته از همین حلقه می دانند که از فرهنگ ما ایرانیان تقریبا به تمام جهان صادر شده است.زیرا زن و شوهر نیز با دادن حلقه یا همان(چنبره) پیمانی را با هم می بندند که همیشه به یکدیگر وفادار باشند.

۴- بالهای کشیده در دو طرف انسان اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و که در نهایت امر رسیدن به پروردگار یکتا است.

۵- روی بالها سه قسمت به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته که اشاره به سه دستور جاویدان پیامبر باستانی ما«اشو زرتشت» دارد.که بدون هیچگونه شکی تا جهان هست راز خوب بودن و سعادتمندی انسانها در این سه فرمان خلاصه می شود و همواره راهنما و الگوی مردم جهان خواهد بود و هیچ تفاوتی با فرمایشات و نصیحتهای  حضرت علی(ع) در اسلام ندارد.این سه فرمان که بر این بالها نقش بسته اند همان « کردار نیک – پندار نیک – گفتار نیک »است.

۶-  میان کمر پیر ایرانی حلقه ای بزرگ است که  به «دایره روزگار و جهان هستی»« (و به برخی دیگر از گفته ها مفهوم روان پاک آدمی و جاودان یا روح پاک دمیده شده درانسان است که نه آغازی دارد و نه پایانی می پذیرد.)» اشاره دارد که در بین آن انسان قرار گرفته و مردم موظفند در این حلقه و چرخه روزگار روشی برای زندگی خود انتخاب کنند تا در زندگی پس از مرگ روحشان قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد.

۷-  از این حلقه یا چنبره ی بزرگ رو رشته به سمت پایین آویزان است که از دو عنصر باستانی حکایت دارد. یکی در سوی راست « سپنته مینو» که همان نیروی الهی خدا است. و آن دگر در سوی چپ « انگره مینو» است که نشان از نیروی شر و شیطانی است. و این انسان بین دو نیروی خیر و شر قرار گرفته با کوچکترین لغزش و لرزشی به تباهی کشیده و نابود خواهد شد.پس اگر از کردارنیک – پندارنیک و گفتارنیک پیروی کند همواره نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و به کمل خواهد رسید وعلاوه بر نیک زیستن در این دنیا پس از مرگ نیز روحش آمرزیده خواهد شد.

۸-  انتهای لباس پیر سالخورده ایرانی و بین آن دو رشته آویزان به صورت سه طبقه است که به کرداربد وگفتار بد و پندار بد انسانها اشاره دارد که اگر انسان از فرمان خدا سرپیچی کند به انگره مینو کشیده و نابود خواهد شد.پس راز نیک زیستن و آمرزیده شدن از دیدگاه اشو زرتشت انجام سه فرمان نیک وی است و اینک در جهان مردم رستگار بر این سه فرمان تکیه زده و از خرافات و عقاید پوچ و دور ازعقل پرهیز می کنند.

سوال من اینجاست با این تفاسیر آیا این نشان بیگانه است؟آیا آنقدر بی ارزش و غیر معقول است که بیشتر ما ایرانیان آن را فراموش کنیم؟آیا هر فرد مسلمان ایرانی با اعتقاد واحترام به این نشان مرتد محسوب می شود؟ 

 

و این سوال من که آیا این نشان ملی و فرهنگی ما ارزش این را ندارد که بر سینه ما آویخته شده و روی قلب ما قرار گیرد و همواره همراه ما باشد؟

خوب قبل از اینکه حرف آخرمو بزنم با توجه به عکس سمت راست واقعا جا داره از همینجا من تشکر کنم از دست اندرکاران حفاظت از اثار باستانی پارسه که با چه تلاش بی وقفه ای برای نابودی این آثار زحمت می کشند. 

 

 کلام اخر اینکه در آرامگاه های اردشیر دوم و سوم در کوه نور در پارسه یا تخت جمشید بر قست بالای این آرامگاهها حجاری هایی شده و در آنها نشانی شبیه به فروهر انگاشته شده است.که در نگاه کلی شباهت زیادی به فروهر دارد اما  در واقع تفاوتهایی هم دیده می شود.و نباید آن را فروهر نامید. فعلا تنها چیزی که از این نشان میدانم اسم آن است که «فر کیانی» نام دارد.اگر فرصت و عمری باقی بود در مورد فرکیانی هم مطلب خواهم گذاشت.

 پاینده باد خاک پاک سینه چاک ایران.


کلمات کلیدی:
 
نگاهی بر پيشينه تاریخی باغ ايراني
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۱ 

مقدمه
انسان كاشف طبيعت و عامل برقراري تداوم و پايداري بقاء بوده و از اینرو نه جزئي جدا‌شدني از طبيعت و نه حاكم مافوق آن است. شعر و ادب هنرهاي تزئيني ايران چه از زمان هخامنشيان و از زمان سامانيان و حتی دورة اسلامي، هميشه سرشار از احترام و علاقه‌ به طبيعت است.

طبيعت كليت و مظهر تجلي وجود است، مقام خاص و مقدسي دارد و در آن همه چيز در حالت نظم و تعادل قرار دارد. در باغ ،اين طبيعت از پيش انديشيده ،‌رابطه انسان و طبيعت در نهايت هماهنگي است. باغ به كمك اشكال منظم هندسي، رابطه ميان طبيعت و دنياي دروني تصور مي‌شود. باغ مفهوم عرفاني و مذهبي طبيعت و نظم جهاني را منعكس و مفاهيم فضاها را مطرح مي‌كند.
در باغ، خواه طبيعي و خواه ساخته دست انسان، آدمي با محيط اطراف خود در صلح و صفا بود. در باغ، انسان و طبيعت در همسويي كامل بودند. قرآن كريم در آيه‌هاي متعددي بیان میدارد:« شادي و لذت عميق كساني را كه به خداي خويش ايمان آوردند و سرانجام آرامش، بركت و آسايش يافتند و براي هميشه در باغ‌هايي جاي گرفتند كه آب از زير آنها جاري است در سايه‌هاي خنك و براي هميشه، آراسته به چشمه‌هاي سرشار.»
باغ، ايراني جاي امن و آرامی است براي تفكر آرام،من باب مزاح حتی جایی برای من با اون همه خستگی و درد آلودی است. جايي است براي تأمل و تحقيق، جايي كه روح خسته آدمي مي‌تواند تازه شود و آرامش يابد و منظره‌هاي تازه بر او مكشوف گردد...بگذریم.
اینگونه نقل کنم که.
 آرمان باغ بسيار نيرومند و با دوام بود. هر شهر و هر قصري باغ‌هايي داشت كه بسياري از آنها عمومي بودند. همه آنها براي مراسم نوروز باز بودند. كلاريخو توصيف مي‌كند كه جاده‌هاي زيبا داراي محوطه‌هاي باز بودند به صورت چهارراه‌هاي بزرگي كه در ميان آنها، آب‌نمايي براي نوشيدن آب وجود داشت و ميدان مركزي يك پارك بزرگ بوده که گرداگرد آن را درختان تبريزي بلند با آلاچيق پوشيده از ياسمن و گل‌سرخ احاطه کرده بودند.
بي‌شك آرمان باغ در همه هنرها به طور كامل نفوذ كرده در طرح فرش‌هاي بزرگ، در آفرينش‌هاي شاعرانه، و از همه مشهودتر در تابلو های نقاشی بيشتر اساتید و... مجسم‌كننده گل وگياه  وكامل بهشت است.حتی این نکته هم جای دارد گفته شود که نيلوفر آبي در سراسر اعصار و در تمامي آسيا يك نماد مقدس آسماني بوده.

و اینکه آرايش معماري در سراسر اعصار منحصر به گل و گياه بوده و می‌باشد.

 

تاريخچه باغ ايرانی
باغ ايراني بيشتر حاكي از نيازهاي روحي است.و از زمان‌هاي قديم بخش اساسي از زندگي ايران و معماري آن بوده و در موجوديت آتشكده‌هاي بزرگ و تقويت نمادين آنها، سهم داشته است. و در زمان سومريان، باغ، معبد و قصر سلطنتي را احاطه ميكرد. بي‌شك باغ در چنين اقليم خشكي همه چيز از آسايش و زيبايي داشت تا عرضه كند.
زندگي در ايران به آب وابسته و در واقع آب‌ عامل اصلي زندگي است. ايرانيان به منظور بهره‌گيري نسبي از منابع آب، با قدرت تخيل و ابداع، چاره انديشي كرده بودند و كاريزهايي عميق كه از ٨٠ الي ١٦٠ كيلومتر طول داشتند. حفر مي‌نمودند. حتي در ٣٥٠٠ سال پيش از ميلاد، آرايش سفال پيش از تاريخ، علاقه شديد به آب و حاصلخيزي را نشان مي‌دهد. اين نقش هاي كهن، همه عناصر آن را به صورت واقعي يا نمادي، ثبت كرده‌اند : كوه، ابر، بركه، جنگل، پرندگان آبي و درختان كه هدف عمده از آنها دريافت پاسخ مساعد از قدرت‌هاي آسماني بود. در سفال سامرا، طرح نمونه‌وار باغ ديده شده است؛ به صورت دو نهر متقاطع با پرندگان و درختان در هر يك از چهارگوشه. در مفرغ‌هاي لرستان (حدود ١٠٠٠سال قبل از ميلاد) . باز درخت را همراه با آب روان ترسيم كرده‌اند كه مطلوبترين منظره در يك سرزمين خشك است. پس از آب، درختان مهمترين نقش را در شكل‌گيري باغ ايراني دارند. ايرانيان قديم معتقد به فرشته مقدسي بودند به نام (اوروزا) كه صدمه زدن به گل و گياه، موجب ناراحتي و خشم او مي‌شد.
در تاریخ باستان داریم که كوروش بزرگ در سارد، باغ بزرگي ساخته و به دست خود در آن درخت كاشته است. گزنفون Xenophon در كتاب خود به نام (اكونوميگوس) نقل كرده است كه كوروش شخصاًُ ليزاندر را به تماشاي باغ خود در سارد برده است كه: ليزاندر از مشاهدة زيبايي درخت‌ها، نظم و دقت فواصل آنها و مستقيم بودن رديف‌ها و زاويه‌ها و روايح معطر و متعددي كه هنگام گردش به مشام آن دو مي رسيده، تحسين و تمجيد مي‌كند.
باغ‌هاي هخامنشي داراي طرح‌هاي مستطيل دقيق با خيابان‌ها و درختان متقاطع بود. سنگ نگاره‌هاي به جا مانده از دوران هخامنشي با درختان راست قامت، به خوبي اهميت باغ در ميان ايرانيان و نيز نظم هندسي موجود در باغ‌هاي ايراني را نشان مي‌دهند.
باغ در عصر شاهنشاهي ساسانيان نيز بر پايه اصول گذشته شكل مي‌گيرد: تركيب هندسي منظم،خیابان‌هاي عمود برهم و كرت‌هاي راست گوشه.این باغ‌ها بسيار وسيع بودند و با دقت طراحي و مراقبت مي‌شدندتا جایی که گاه نزديك به ٢٥ كيلومتر مربع مساحت داشتند. باغي كه توسط خسروپرويز پس از هفت سال كار ايجاد شد، اصلاحي جسورانه و زيبا در محيط بود.
در دوران اسلامي نیز باغ‌هاي انبوهي كاخ را احاطه مي‌كرد و از لحاظ معماري به صورت بخشي از آن در نظرگرفته مي‌شد، به صورتي كه باغ تمامي جوانب اصلي بنا را به صورت قرينه فرا مي‌گرفت. سراسر محوطه به قطعات مستطيلي تقسيم مي‌شد كه از ميان آنها جوي‌هاي كوچكي مي‌گذشت . اين ‌باغ‌ها به پيروي از پيشينيان ايراني ساخته مي‌شدند.
 از همان سده‌هاي نخستين هجري، باغ‌سازي به شيوة ايراني به فراسوي مرزها مي‌رود و به مرور زمان گسترة خود را وسيع‌تر مي‌كند. باغ‌هاي زيباي آندلسي (الحمرا) و باغ‌هاي باربري كشمير نمونه‌هايي از باغ‌هايي هستند كه تحت تأثير باغ‌سازي ايراني شكل گرفتند. شيوة باغ‌سازي در كشورهاي شرقي از باغ‌سازي ايران الهام گرفته است.
بابرشاه، از شاهان مغولي حاكم بر هند شيوة باغ‌آرايي ايراني را به سرزمين هند برد و باغ‌هايي در آگرا واقع در شمال هند احداث كرد كه معدودي از آنها تا به امروز موجود است و سپس جهانگير يكي از جانشينان وي چندين باغ در منطقه كشمير ايجاد نمود.
در كتاب تاريخ تمدن ـ عصر ايمان ـ ويل دورانت آمده كه باغ به سبك ايراني مورد تقليد ساير ملل نيز قرار گرفت و هم در بين اعراب و مسلمين و هم در هندوستان رواج يافته است و در قرون وسطي موجب الهام اروپائيان گرديده است. در اروپاي قرون وسطايي كه در شهرها به باغ عمومي و فضاي سبز مفهومي نداشت، بيشتر شهرهاي ايران در محاصرة باغ‌هاي سرسبز و انبوه كه پناهگاهي براي آسايش ساكنان آنها بوده است و از نظر زيبايي، طراوت و داشتن باغ‌هاي بزرگ و بي‌شمار در دنياي آنروز به خود مي‌باليده‌اند.

پاینده باد ایران و خاک پاکش.

منبع. به تصحیح از پایگاه باغهای ایران


کلمات کلیدی:
 
قيصر درگذشت و ما هنوز درگذريم.ای عجب رسمی است.
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩ 

بله همینطوره زنده یاد قیصر امین پور شاعرعزیز و بسیار گرانقدر ما دیروز یعنی سه شنبه ۸ آبان به یکباره چنان بار سفر بست که به قولش.تا خواستم بگویم خداحافظ خدا در گلویم شکست.

                                         

من از طرف خودم به تمام هنردوستان وشاعران ومردم عزیز ایران از صمیم قلب تسلیت عرض میکنم.  و اینکه تا بوده همین بوده و بس جای حرفی نیست.همه چیز از آن اوست.

سروده ای از زنده یاد قیصر امین پور (نمیدونید چقدر نوشتن واژه زنده یاد برام سخته): 

حرفهای ما هنوز ناتمام . . .


تا نگاه می کنی:

                       وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی . . .

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

         چقدر زود

                       دیر می شود!

باز هم باید شاهد از دست دادن عزیزی دیگر باشم و این باز خستگی منو افزون کرده. بهتره برای شادی و آرامش روحش فاتحه ای هم براش بفرستیم.

خدایش بیامرزد.

خدا حافظ  قیصر امین پور.


کلمات کلیدی:
 
کوروش بزرگ یادت از دل برون نخواهد رفت
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧ 

۷ آبان روز بزرگداشت شهریار ایران زمین

 کوروش بزرگ 

نیک وخجسته و پایدار باد

کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کورش کبیر ( 559-528 پیش از میلاد ) شاه ایران ، به‌خاطر بخشندگی‌، بزرگ منشی ، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند قومیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".از این مرد بزرگ هرچه بگوییم کم است.

 

   

اینم یه غزل از شمس الدین خلخالی در مدح پدر بزرگوارمان کوروش پارسی:

   

درنظرگاه  دلم خورشید عالم  کوروش است      بهترین  جنس  بشر  از نوع  آدم  کوروش است

جلوه ای  از  مهر  یزدانی   بود  اندیشه اش      مظهر  منشور  آزادی  در عالم   کوروش است

آنکه  نامش   لرزه   اندازد   بر  اندام   ستم      یا که  گیرد بارغم از دوش رستم  کوروش است

تا   ببینی   جلوه   او  چشم    دل   باز   کن      منظر   نور   اهورایی    مسلم    کوروش  است

آنکه  بعد از کسب  پیروزی  به میدان  نبرد      آشیانها   را   نمی پاشید   از هم  کوروش  است

ای  که  از زخم  زبانها  بر  نمیدارید  دست      آنکه  بر زخم  زبانها  بود  مرهم  کوروش است

هر سبک عهدی نگردد در جهان تاریخ ساز     آنکه که با  تاریخ دارد عهد محکم کوروش است

نیست   پروا  شمس  را  از  کینه  اهریمنان     آنکه روی دشمنان را می کند  کم  کوروش است

 

   

دلم نمیخواد این پست اینقدر زود تموم شه و کم باشه اما چه کنم که امروز ناگهانی یادم افتاد و عجله ای انچه از دستم بر میومد نوشتم.بعدا سر فرصت با کوروش بزرگ دمی خواهیم گرفت.

   

 

در پایان پست سخنی از این مرد بزرگ بنویسم که گفت:

  

 

فرمان دادم پس از مرگم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.

   

 

واقعا حرف زدن و اظهار نظر کردن در مورد انسانهای بزرگ به همین سادگی نیست واقعا نمیدونم چی بگم فقط روحش شاد و یادش تا ابد در دلهای ما جاودان باد.

 

.پاینده باد ایران و خاک پاکش.

    


کلمات کلیدی: